تبليغاتX
نگاه نو
 

دوستي گرانقدر و فاضل و از نسل آفتاب در پي تجربه تازه زندگي ام، تجاربي بس گرانقدر و ذي قيمت از زندگي متلاطم خويش را در اختيار اين جانب قرار داده اند. با احترام به دغدغه ايشان در مورد اينجانب، مطالب ذيل را در راستاي فلسفه پوشيدن اين لباس در نظر خودم با عنايت به گفتار اين سيد بزرگوار مي نويسم:

بعد از گذشت هفت سال از ورودم به حوزه در تاريخ مذكور در پست قبلي، ملبس شدم. از بدو ورودم به حوزه قصد پوشيدن اين لباس را داشتم ولي انگيزهايم براي پوشيدن اين لباس در آن موقع با انگيزه كنوني ام بسيار متفاوت است.در حال حاضر بر اين عقيده ام كه اين لباس بخشي از هويت حوزه است و تاريخي بس گرانسنگ در پي آن آرميده و طلبه با دوري از آن در صدد دوري از هويت حوزوي خويش است. پس اين لباس بر مي گردد به هويت صنفي ام؛ همانند ديگر اصناف كه به لوازم هويت صنفي شان تعصب دارند.

من اين لباس را نپوشيدم تا از آنچه كه به آن نرسيدم دفاع كنم؛ چون اصلا در مقام دفاع نيستم و اگر كسي از من سؤالي كند گزاره اي خبري تحويل او مي دهم و اين لزوما به معناي قبول و يا رد آن نيست. آيا ظاهر حال روحانيون ملبسي كه به مخاطب خود جوابي در مورد سؤال آنها مي دهد اين است كه او به آنچه مي گويد رسيده است؟ يا اينكه ظاهر حال او گوياي اين است كه من با علمي كه آموخته ام وبا رجوع به كلمات آناني كه در مورد سؤال مخاطب، تجربه اي بس متعالي را گذرانده اند مي دانم كه آنچه تو (مخاطب) در پي آن هستي اين است؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در پنجشنبه 1385/10/28 و ساعت 6:50 بعد از ظهر  
 شبي به یادماندنی

جامه ی زهد  و ریا کندم و بر تن کردم
در زندگي چندين بار نگاهم عوض شد. يكي هنگام ورودم به حوزه ، ديگري موقع ازدواج و نيز سال 1382كه در كلاس اصول فقه حاج آقاي الهي شركت كردم كه اين آخري منجر به نگاهي بسيار متفاوت شد، همچنين كلاس اصول فقه حاج آقاي علوي كه الحق و الانصاف مقدمه اي بسيار لازم براي نگاه كنوني ام است.

آخرين اتفاقي كه اخيرا برايم رخ داده و به نظر ميرسد كه در حال متحول كردن نگاهم است جريان ملبس شدنم ( معمم شدن) است كه يك هفته پيش به كسوت روحانيت در آمدم؛ دقيقا شب يكشنبه هفته پيش مطابق با ۱۶/۱۰/۱۳۸۵: شانزدهم ذي الحجه سال يكهزار و چهارصد و بيست و هفت.

در اين چند روز كه به وبلاگ نمي رسيدم مشغول سر و كله زدن با خودم و ايجاد آمادگي روحي براي حضور در جامعه با كسوت و هيبتي تازه بودم؛ البته از لحاظ تئوري و نرم افزاري حسابي براي اين كار وقت گذاشته بودم و كاملا از پوشيدن آن مطمئن هستم ولي خوب از نظر عملي و سخت افزاري احتياج به تجربه داشتم و چه تجربه اي هم بود؛ فوق العاده احساس غريبي داشتم قابل وصف نبود اين حالت در دو روز اول بر روحم سنگيني ميكرد ولي الحمدلله و المنة در حال حاضر با كمك همسرم، پدرم و مادرم و بقيه خانواده ام احساس شور و شعف دارم .

خدا حفظ كند آية الله علم الهدي را كه در آن شب طوفاني همه آن فلسفه اي را كه براي پوشيدن اين لباس مقدس در نظر داشتم و در آن شب به علت حالات روحي خاصي كه داشتم فراموش كرده بودم متذكر شد:

معني پوشيدن اين لباس در طي يك مراسم با شكوه يعني اينكه من آماده خدمت ام يعني كفن ام را بر روي سرم مي گذارم يعني از اين به بعد شؤون من توسط وظايف ام تعريف مي شود نه توسط علمي كه دارم و يا خانواده ام و وضعيت مالي ام و .... .

خاطره اي كه ايشان تعريف كردند بسيار جالب بود:

چند سال پيش در جريانات سياسي اي كه اتفاق افتاده بود و من در تهران بودم ( ايشان قبل از اين در تهران معاونت دانشگاه امام صادق را بر عهده داشتند و هم در دانشگاه هاي تهران و هم در حوزه هاي آجا مشغول تدريس بودند) موضع گيري هايي داشتم. يكي از دوستانم در همان موقع به من گفت تو با اين مواضعي كه داري شخصيت دانشگاهي خودت را زير سؤال بردي! در جواب گفتم ان شخصيت آكادميك و دانشگاهي كه تو جوش آن را مي زني برایم اصلا مهم نیست، من يك نوكر بيش نيستم آن هم نوكر دين، يك جا وظيفه ام اين است كه دانشگاه بسازم يك دفعه وظيفه ام روضه خواني است يك دفعه بايد تفنگ دستم بگيرم و بدوم و... .

بعد از اين سخنراني زيبا به دست حضرت آية الله العظمي مرتضوي معمم شدم. خيلي ها مي گفتند كه اين لباس به من مي آيد و لي اين اصلا مهم نيست خدا كند كه اين لباس به باطنم بيايد ظاهرش پيشكش.

|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در یکشنبه 1385/10/24 و ساعت 7:2 قبل از ظهر  
 اتاق نماز
انسانها گاهي با چند پيش زمينه فكري متفاوت و استدلالهايي كاملا مختلف و بيگانه از هم به يك نتيجه مي رسند؛ در اينجاست كه بي توجهي به زمينه بروز اين نتايج، آدمي را به اشتباه مي اندازد. به عنوان نمونه ما در اسلام با چنين گزاره اي مواجه ايم كه مستحب است انسان جاي نماز خود را مشخص كرده و براي خود محرابي معين نمايد. با توجه به اين دستور به سراغ انسانها رفته و و هر كسي را كه در خانه اش جايي براي نماز اختصاص داده، مؤمن پنداشته  و با وي همذات پنداري مي كنيم؛ غافل از اينكه جدا كردن جاي نماز ميتواند محصول تفكر ديگري باشد؛
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در پنجشنبه 1385/10/07 و ساعت 7:56 قبل از ظهر