|
دُرُصط تحليل كن!!!
چند وقت پيش در ابجد، ضمن يك پست، به تحليل انقلاب اسلامي و چرايي به وجود آمدن آن پرداختم؛ تا اينكه كتاب توسعه و تضاد نوشته فرامرز رفيع پور(استاد جامعه شناسي دانشگاه شهيد بهشتي و عضو دائم فرهنگستان علوم و همچنين استاد دانشگاه هوهن هايم آلمان ) به دستم رسيد. بخشهايي از مقدمه اين كتاب كه نشان دهنده درونمايه آن است را مي آورم: اين كتاب در پي نشان دادن مسايل اجتماعي ايران است. از يك طرف ساختار اجتماعي- فرهنگي ايران تحليل مي گردد و از طرف ديگر نشان داده مي شود كه در اين ساختار، اقدامات در جهت مدرنيزه كردن و به اصطلاح « توسعه» جامعه، شرائط تضادهاي اجتماعي را هم در زمان شاه و هم در شرائط كنوني فراهم آورده است. اقدامات شاه در جهت مدرنيزاسيون از يك طرف موجب پيدايش قشر متوسط و بالا رفتن سطح درآمد قشرهاي مختلف شد، اما از طرف ديگر فاصله بين قشر پايين و بالا را تشديد نمود. ورود انواع كالاهاي جديد و همچنين نمايش ثروت از جانب قشر بالا، احساس نياز را در قشر هاي پايينتر افزايش داد، به طوري كه رشد نياز بيشتر از رشد درآمدها بود. با بالا رفتن سطح اطلاعات و تفكر مردم، در پي مدرنيزاسيون، احساس محروميت نسبي و لذا نارضايتي از وضعيت موجود در سطح جامعه در حد غير قابل تحمل گسترش يافت. خطر كمونيزم در شمال ايران موجب شد كه آمريكا شاه را به كاهش استبداد وادارد، كه اين خود موجب گسترش نارضايتي به طور آشكار گرديد و نهايتا شرايط انفجار و انقلاب را تسهيل نمود. بعد از پايان جنگ نيز سياست توسعه موجب به هم زدن تعادل اجتماعي، افزايش نابرابري، تغيير ارزشها و پيدايش انواع مسائل گرديد. با اين تفاوت كه در اين نوع نابرابري جديد، اكثر گروهها با كاهش درآمد روبرو هستند و قشر متوسط در حال تقليل است. در اين قالب نابرابري جديد، تغيير سريع ارزشهاي معنوي به سوي ارزشهاي مادي، سود جويي و فرد گرايي را در جامعه گسترش داد و ملاحظات اجتماعي، اعتماد اجتماعي، انسجام اجتماعي . نظم اجتماعي ... و نهايتا رضايت اجتماعي و وحدت ملي را مورد تهديد جدي قرار داده است. ( توسعه و تضاد: كوششي در جهت تحليل انقلاب اسلامي و مسائل اجتماعي ايران) به نظر ميرسد اين تحليل از وضعيت اجتماعي ايران،( هم قبل و هم بعد از انقلاب) در بررسي عواملي كه منجر به ظهور انقلاب شد از واقع گرايي بيشتري نسبت به تحليل هاي ديگران در مورد پيدايش انقلاب ايران برخوردار است؛ ولي از اين نكته نبايد غافل شد كه اين تحليل، يك بررسي جامعه شناسي است كه در سطح مردم و عوامل جهت گيري انگيزه هاي آنها براي خلق يك انقلاب، قابل قبول است؛ ولي شايد اين تحليل در مورد رهبران انقلاب (خصوصا امام خميني) صادق نباشد كه البته از شواهدي بسيار برمي آيد كه هدف رهبران اين انقلاب در اين تحليل جامعه شناسي نمي گنجد...... ادامه دارد.... اس ام اس هاي حاجت روا كن
الف.چندي پيش كسي گفت: حاج آقا در فلان حسينيه خانمي ميگفت اين كيسه هاي پر از سكه ( 10توماني، 25 توماني، 50 توماني) را كه در هر كدام 50 تا سكه دارد به 50 نفر بدهيد تا شب خبر خوبي در يافت مي كنيد و يا حاجت روا مي شويد. درست است؟ ب.چند روز پيش، يكي از اقوام سلطنتي مان ( كه نرده هاي خانه شان از بُرُنز است ) به دنبال بيماري يكي از افراد خانواده ، در منزل اعياني شان ( كه به موزه شبيه تر است تا به هر چيز ديگر) 14 سيد را دعوت كرده بودند و ختم « يا جواد الائمه ادركني» گرفته بودند. ج.هفته قبل به تلفن همراه يكي از خويشان اين جانب، اس ام اس آمده بود كه دعاي حضرت يونس « علي نبيّنا و آله و عليه السلام» در شكم ماهي (لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين) را براي پنج نفر اس ام اس كن تا شب خبر خوشي ميشنوي. د. ..... . . . نتيجه: صدا و سيما در شب ولادت امام رضا عليه السلام در ابتداي خبر سراسري مي گويد: آقا جون دَرْدَمُ دَرمون مي كني؟!!! .......................................................................................................................................... اولاً: خيلي از همين مردم كه شايد با نگاه عاقل اندر سفيه نگاهشان كنيم با نيّت پاكي كه دارند حاجت هاي خود را مي گيرند. ثانياً: اگر همين مردم با اين عقيده هاي صاف و پاك، جايگاه حقيقي امام عليه السلام را درك كنند (و مقام امام را در حد يك دكتر شفا دهنده و يا ترميم كننده زخمها و كينه ها و .... تنزّل ندهند و نهايت آرزو شان از دين داري و عمل به دستورات ديني، رسيدن يك خبر خوش در آخر شب نباشد و آرزو ها شان در برآورده شدن حاجت ها خلاصه نگردد) آيا صدا و سيما جرأت ميكند اين قدر بچه گانه شخصيت امام را تحليل كند؟ ثالثاً: فكر ميكنيد اگر كسي به پنج نفر دعاي حضرت يونس را اس ام اس كند و تا شب خبر خوشي به او نرسد چه نتيجه اي مي گيرد؟ رابعاً: شايد تا به حال در سطح شهر با مناظر بسيار عجيبي از ارادت مردم به ائمه عليهم السلام مواجه شده باشيد، مثل اينكه خانمي با حجابي فوق العاده كم ( و زننده كه به بي حجابي شبيه تر است تا بد حجابي) سوار بر تويوتا CAMERY در صف ايستگاه هاي صلواتي منتظر است كه بر روي شيشه عقب ماشينِ پنجاه ميليوني اش بنويسند : امان از دل زينب، و سپس با التماس فراوان درخواست ميكند كه يك مقدار نان نذري هم به من بدهيد كه متبرك است ..... و يا ماشين زيبايي را ميبينيد كه هيبتي عاشورايي دارد و جملاتي مناسب اين ايام بر رويش نوشته شده است در حالي كه از درون ماشين صداي ترانه شادي كه توسط خانمي خوش لحن اجرا شده به گوش مي رسد. حداقل به نظر من اين نمونه ها، مصداق كاملي از وجود تناقض ها و تضادهاي رفتاري يك شخص است؛ در حالي كه به نظر خودش بين عشق به امام حسين و اين رفتارهاي عجيب و غريب، هيچ تنافي اي نمي بيند. چرا؟ چون امام عليه اسلام فقط براي رفع گرفتاري ها و شفا دادن خوب است و حضرت عباس هم كه جمالش را عشق است و زور بازويش ( به عكس هايي كه از ايشان با پيراهن پاره و بدني عضلاني و آرنولد گونه در خيابان ها است توجه كنيد) و حضرت زينب هم كه امان از دل او. غافل از اينكه اين جور عشقي به امام حسين عليه السلام در ميان بسياري از لشكريان عمر بن سعد وجود داشت. حال اگر منزلت امام واقعا درك شود و مرجعيت او در تمام ابعاد زندگي فردي و جمعي پذيرفته شود آدمي گرفتار عشقي مي شود كه در مواقع حساس تصميماتي حياتي مي گيرد مثل عشق حُرّ بن يزيد رياحي. خامساً: دعاي حضرت يونس را براي پنج نفر اس ام اس كن تا شب خبر خوشي مي شنوي. چه شورش است؟
زير سقف آسمان خاكي كه از روي نياز مي توان مُرد از برايش خاك پاك كربلاست در خاطراتي كه از مرحوم فلسفي نقل شده آمده است كه ايشان در ديداري كه با جورج جورداق، نويسنده مسيحي و لبناني ِ الامام علي صوت العدالة الانسانية، داشتند به او مي گويد شما كه در ضمن يك كتاب مفصل به شخصيت علي عليه السلام پرداخته ايد اگر بخواهيد در ضمن يك جمله اورا معرفي كنيد چه مي گوييد؟ جورج جرداق در جواب مي گويد: علي مَن وَلّدَ الحسين به جز از علي كه آرد پسري ابوالعجائب كه علم كند به عالم شهداي كربلا را جالب است؛ چنين تعريفي فقط از كسي مي تواند صادر شود كه هم علي عليه اليلام را و هم حسين عليه السلام را تا آنجا شناخته باشد كه به عجز خود در شناخت آنها اعتراف نموده و براي تعريفِ اين دو، هر يك را به رابطه اي كه با ديگري دارد تعريف مي كند؛ آيا ما هم به اينجا رسيده ايم؟ و يا با گرفتن ژستِ روشنفكري، در ضمن تحليل كون و مكان به تعريف ارتباط امام حسين عليه السلام و نمادهاي مربوط به او از يك طرف، و انسان امروزي از طرف ديگر مي پردازيم و يا در تحليل شخصيت امام قلم فرسايي مي كنيم. وَهْم به اوج آن خون خدا كِي رسد؟ سليمان كتّاني كه از شخصيتهاي مسيحي لبنان است نيز همانند جورج جرداق در ضمن كتابِ الامام الحسين في حلّة البرفير به اظها عجز خويش از حتي توهم مقام حسين عليه السلام و نوهّمِ كار او مي پردازد و در انتها چنين مي سرايد: ايّه يا حسين- دريغ و آه يا حسين والقلم؟ سوگند به قلم؟ انّك بويْتَ نفسَك قلماً للصّفحة الكبيرة! تو جان خود را براي نوشتن صفحه اي بزرگ چون قلم تراشيدي مّن المعاناة بريتَها! آن را از رنجها تراشيدي و من بَهاءِ الحقيقة! از نور حقيقت! و لَبَسْتَ لها حلّة البرفير! و به جانت جامه اي گلگون پوشاندي! و علي النول الأبي نَسَجْتَها!!! و بر دوكي ارزشمند و رفيع آن را بافتي!! يا لَلْبَطولَة- آفرين بر شجاعت و دلاوري ظنّواها شيئ ٍ من متاع- گمان بردند آنهم متاع ناچيزي است و قالوا انّها جنونُ المجازفة!!! گفتند آن، جنونِ در خطر افتادن و خود كشي است!!! و هاجموكَ بها- و با آن اتهام، بر تو حمله كردند كأنّكَ فوقَ ألْفِ حصان- گويا تو سوار هزاران اسب بودي و اقْتَنَصوكَ بعدَ الفِ جَولةٍ و الف صَولَة!!! بعد لز هزاران حمله و هزاران فرياد، تو را صيد كردند! و حزّوا رأسَكَ!!! و سرت را ...... جدا ساختند!!! و داسوا بدنَك!!! و بدنت را ...... زير سم اسبها ..... خرد كردند!!! كأنّكَ الأوسَعُ في ا لميدان ........ گويا تو از آن ميدان نبرد بسيار گسترده تري.......
تتمَه: ۱-این که بالا نوشتم شاید حرف دلم بود شاید این یکی حرف عقل و دلم باشد . نمی دانم. ۲-این آدرس وبلاگ گروهی چند تا از حوزوی های مشهد است (خودم و مازاریان و امیر مهدی وبهمن و دو سه تای دیگه) ۳- به اینجا برید ببینید مازاریان خوش ذوق چه آهنگی رو گذاشته معرکه است. ما که خیلی مبتهج شدیم. |
|

