|
مدتي قبل با يكي از هم صنفان عجيب انديش مان بحثي در گرفت در مورد گفتگوي تمدنها . مدعي بود كه اين گونه بحث ها را اصلا نبايد از حوزه انتظار داشت، زيرا اصلا حوزه نمي تواند وارد اين بحث ها شود – نه اينكه مي تواند ولي كم كاري مي كند- و ورود حوزه به اين مباحث مثل اين است كه شخصي با ناخن هاي خود ديواري بتوني را بخراشد غافل از اينكه خودش آسيب خواهد ديد. گفتم: يعني اين شخصيت حوزوي خاتمي نبود كه باعث شد اين بحث را مطرح كند؟ گفت: نه؛ تازه اين بحث را به نوعي فَرَح ( همسرِ شاه) تحت عنوان گفتگوي فرهنگ ها مطرح نمود؛ ااز طرفي ما اصلا تمدنها نداريم كه با هم گفتگو كنند ما يك تمدن داريم كه آن هم تمدن غرب است، تمدني كه براي همه اجزايش حتي سكس برنامه دارد و در حال فراگير شدن است .... خلاصه بحث كشيد به اسلام و اينكه مي تواند منشأ يك تمدن شود كه مقابل غرب بايستد....... گفت: به نظر من اسلام با اين نگاهي كه به دنيا دارد نمي تواند منشأ چنين تمدني شود، براي توليد يك تمدن بايد نگاهي اومانيته و سكولار داشت و دنيا را بالاصالة نگاه كرد تا به ساختنِ آن همّت گمارد؛ وقتي شما دريك هتل يك شب مي خواهيد بمانيد به هيچ وجه به تعميرِ لامپ اتاقش كه خراب است نمي پردازيد..... گفتم: البته اين شخص بايد ملتفت باشد كه اگر به ساختنِ اين اتاق نپردازد مجبور مي شود درجايي شب را به سر ببرد كه كسِ ديگري با اهدافي خاص آن را مي سازد ( ومثلا يك شيشه شراب درجه يك با يك روسپيِ اون كاره و ...در اتاق مي گذارد) و به احتمال قريب به يقين تا صبح آدم ديگري شده است ......... خلاصه بحث تا حدي ادامه يافت و نشد بيشتر از آنچه لازم بود به آن پرداخت. بعد از اينكه رفت چند مطلب به ذهن ام خطور كرد: 1. اين ساموئل هانتينگتون ( صاحب نظريه برخورد تمدنها) بايد ملتفت باشند كه نگراني شان از برخورد تمدنهاي اسلام و كنفسيوس و غرب ( به اين صورت كه تمدن اسلام با منحل كردن كنفسيوسِِ چين با تمدن غرب به مبارزه مي پردازد و رهبري تمدن اسلام را هم اسلام شيعي بر عهده خواهد داشت) بي مورد است زيرا ما يك تمدن بيشتر نداريم كه آن هم تمدن غرب است. 2. تجربه تمدن درخشان اسلام در همين چند قرن اخير هم ( كه به اذعانِ غربي ها نقش بساير زيادي در متمدّن شدن شان دارد) خوابي بيش نبوده و غربي هاي محترم هم نگران نباشند كه خودشان متمدن شدند و ان شاءالله ما هم به زودي به آنها خواهيم پيوست. 3. اين رواياتي كه در باره مزرعه بودن دنيا براي آخرت و ... وارد شده و يا رواياتي كه مي گويد «چنان در دنيا زندگي كن كه گويا تا ابد در اين دنيا خواهي ماند و چنان از خودت حساب بكش كه گويا فردا خواهي مرد» و نيز رواياتي كه مي گويد «بالا بردن سطح معيشت، مستحب است» و يا مي گويد «از سعادت هاي مرد داشتن خانه اي وسيع و ... است» و يا مي گويد «گسترش شهر ها در سطح از گسترش آنها در ارتفاع بهتر است» و............................... مشكل سندي دارند و غربي ها در كتب روايي ما وارد كرده اند تا ما جلوي آنها كم نياوريم و اصلا جوهر اسلام آن چيزي است كه گفته شد، اين ها عرضيِ دين هستند و ما به كمك فلاسفه دين پژوه و نستوه مثل x و y پي برديم به آنچه كه صاحبان اين دين از آن غافل بودند. 4. خلاصه اسلام يعني همان عارف بازيِ صوفي گرانه كه در آن، شخص مسلمان كَلِّ بر مردم و خصوصا تمدن فخيمِ غرب است و بر ماست كه با هجرت از اين غارها به مدينه هاي فاضلة آنجا كوچيده و فرهنگ شهر نشيني را ياد بگيريم.( خصوصا از وقتی احمدی نژاد آمده). به بهمن عزیز که خطر تار عنکبوت گرفتن وبلاگم را گوشزد کرد
خدمت تمام كساني كه در كامنت هاي پست قبلي نوشتند «بابا فيلم ديدن كه عيبي نداره» سلام عرض مي كنم. به عرض مي رسانم كه اينجانب بسيار اهل فيلم بوده و در ميان حوزوي هاي دور و برم به اهل فيلم معروفم؛ اما نه هر فيلمي ؛ چون همه فيلمها كه ارزش ديدن ندارد بر خلاف برخي فيلمها كه ديدن شان چند بار مي ارزد مثل سه گانه پدر خوانده (به كارگرداني فرانسيس فورد كاپولا و با بازي درخشان ال پاچينو) و يا درخشش(به كارگرداني استنلي كوبريك(اگر اشتباه نكنم) و بازي خيره كننده جك نيكلسون) و نيز انجمن شاعران مرده (با بازي تحسين برانگيز رابين ويليامز) و يا توازن و نيز فيلم قول(جك نيكلسون) و دختري با گوشواره هاي مرواريد (سكارلت يوهانسون) و فيلم بي خوابي (نسخه سوئديِ آن) و جاسوس بازي (رابرت ردفورد) و رودخانه مرموز( به كارگرداني كلينت ايستوود و با بازي زيباي شون پن) و فيلم من سام هستم (شون پن) سه گانه هاي ماتريكس( خصوصا قسمت اول) و حرفه اي ( با بازي زيبا و خيره كننده ژان رنو) و نيز رونين ( با بازي ژان رنو و رابرت دنيرو) و رودخانه هاي سرخ ( ژان رنو) و ....... (نه هر فيلمي) و نيز تقريبا تمام فيلمهاي داريوش مهرجويي و بهرام بيضايي و حاتمي كيا و مرحوم علي حاتمي. شايد نپسنديد؛ ولي خوب ديگر، هم علاقه دارم و هم متوجه اهميت اين هنر تاثير گذار هستم ( تاثيري شگرف تا آنجا كه موج اقبال به يهوديت بعد از ساختن فيلم ده فرمان قابل مقايسه با زمانهاي ديگر نيست . توجه كنيم به فرهنگ غربي اي كه فيلم هاي هاليوود برايمان نهادينه كرده است؛ دقت كنيم به القاء منجي بودن آمريكا توسط اكثر فيلمهاي هاليوودي ....). ولي از يك چيز ،حداقل در سينماي ايران، خيلي ناراحتم؛ از اينكه بيشتر هنرپيشه ها آنهايي نيستند كه با شخصيتهاي سينمايي آنها انس گرفته ايم؛ مثلا شبنم قلي پور در فيلم مريم مقدس به عنوان يك قدّيسه در نظرمان متجلي ميشود و لي چند روز بعد عكس تبليغاتي او را پشت يكي از مجلات با وضعي كاملا متفاوت مي بينيم و ................. حداقل من ديگر از بازي معتمد آريا در سريال زير تيغ لذت نمي برم از وقتي كه عكسِ صفحه اول سايت او را ديدم. در ضمن بي سليقگي آن هم صنفِ محترم با توجه به فيلم مزخرفي كه نگاه ميكرد آنهم در جايي مقدس، بيشتر نمود خواهد داشت؛ مثل دو نفري كه چندي قبل ديدم در مسجد جمكران شطرنج بازي مي كردند؛ اين نهايت بي سليقگي و بي ادبي است.(حداقل اگر نگوييم قطعا شطرنج حرام است احتمالِ حرمت آن كافي است كه در منزل مشغول آن نشويم چه برسد به مسجد جمكران؛ مثل اينكه احتمال بدهم اگر الآن از منزل بيرون بروم من را مي كشند هر چند اين احتمال ضعيف باشد ولي احتياط مي كنم و ....). درست تحليل كن
امام خميني در جواب وزير امور خارجه تركيه نوشت: ....... اساس اين نهضت از دو جا سرچشمه گرفت يكي از شدت فشارهاي خارجي و داخلي و چپاول گري هاي خارجي و داخلي و اختناقهاي فوق العاده كه در ظرف پنجاه و چند سال ايران، ملت يك روز خوش نديد......... و يكي ديگر آرزوهاي ما براي يك حكوممت اسلامي و يك حكومت عدل كه يك رژيمي در مقابل رژيم هاي طاغوتي ديگر باشد و ما مسائل اسلامي را مثل صدر اسلام در ايران پياده كنيم. صحيفه نور جلد 7 صفحه 72 آقا اصلا ول كن حوصله داري ! مي خواستم ادامه بدم ديدم وبلاگ، جاي مناسبي نيست. چون اگر كسي در وبلاگ از اين چيزها بنويسد من كه نمي خوانم. اين بهتر است: 1. پدرم تقريبا سال 1355 و يا 1356 براي يك دوره مهندسي هواپيمايF14 ،به آمريكا از طرف ارتش، بورسيه شد. در خاطراتي كه برايم از آن دوران ميگويد از شخصي به نام دين محمدي اسم ميبرد كه پس از ورود به آمريكا برخلاف بقيه رفقا، متوجه شديم كه نماز شب مي خواند؛ در شيكاگو و بعد هم نيويورك........(بعدها هم در جنگ شهيد شد؛عكسش را خواهم زد) 2. چندي پيش در ملاقاتي كه با يكي از هم صنفان محترم داشتم متوجه شدم از سرِ بي سليقگي چون حوصله نداشت كامپيوتر خود را روشن كرده و فيلم سگهاي جنگي (چه مي دانم از همين اسمها) را نگاه مي كرد! كجا؟ درون حجره!! در مشهد!!!! 3. اين دو فرد در اين دو نقل تاريخي، از نوادر و استثناهاي محيطِ پيرامون شان(يك محيط ، ارتش آمريكا و محيط ديگر ، درون حجره) هستند ولي وجود دارند. 4. اين را درست تحليل كن. |
|

