|
علم وتولید آن(3)
شهيد سيد محمد باقر صدر با ارائه نظريه حق الطاعه و ايجاد تغييراتي اساس در پايه اي ترين مبحث اصول فقه يعني قطع، تحولي چشمگير در علم اصول را ايجاد نمود. اين نظريه گرچه سابقه اي اندك در ميان فقها دارد ولي نحوه ورود و خروج شهيد به اين بحث و تقريري كه از آن ارائه دادند تاثير چشمگيري در انسجام هر چه بيشتر مباحث اصول فقه داشت اين نظريه در رابطه با علم اصول از پايه هاي آن محسوب مي شود همچنان كه نظريه بديل آن يعني قبح عقاب بلا بيان نيز چنين است حساب احتمالات از نظريه هاي ايشان در رابطه با يقين آور بودن استقرا حتي در علوم تجربي است كه جزو مباحث زيربنايي فلسفه علم محسوب مي شود و بر اساس اتخاذ اين مبنا، روش هاي متفاوتي را در رابطه با روش شناسي علوم و ... تجربه خواهيم كرد مرحوم سيد منير الدين الهاشمي و به تبع وي شاگرد ايشان حجه الاسلام و المسلمين سيد مهدي ميرباقري، در پي اين بودند تا با تصوري كه از اسلامي شدن علوم داشتند منطق استناد به دين را كه فقط در رابطه با فقه توليد شده (و به همين دليل بر اين عقيده اند كه تنها علمي كه به معناي واقعي كلمه اسلامي است علم فقه است) به ديگر علوم تسرّي بدهند و به تعبير ديگر پايگاه حجيت را منحصر در علم فقه ندانسته و بر اين باور بودند كه مي توان و بايد براي ديگر علوم نيز متناسب با وضعيت شان، حجيت را تعريف كرد. سپس به اين نتيجه ريسدند كه اين منطق هاي استناد به اسلام تحت سيطره يك منطق واحد بايد قرار بگيرند ولي خود اين منطق مادر، فلسفه اي را در پس خود لازم دارد تا نحوه شدن را با آموزه هاي اسلامي تقرير كند؛ همچنانكه اين روند در علوم متولد شده در دامن تمدن غرب نيز به چشم مي خورد علومي كه فلسفه اي خاص را تبعيت مي كند و.... مقايسه اين نظريه پردازي ها با آنچه ملكيان و سروش انجام داده اند ( از نظر ارزش و زيربنايي بودن) بي انصافي است در مقام مقايسه، بايد نظريه حساب احتمالات و توالد ذاتي شهيد صدر را در كنار پوزيتيويسم آگوست كنت و پوزيتيويسم منطقي حلقه وين قرار داد و ...
علم و تولید آن (2)
با این مقدمه، نتیجه گیری من، این است:
پروژۀ «معنویت و عقلانیت» ملکیان، قطعا از نظریههای پایه در تولید علم نیست؛ در خوشبینانه ترین حالت میتوان اورا بسط دهنده و ترویج دهندهی مدرنیته در اسلام دانست. دغدغهی ملکیان مدرن کردن ایرانیِ مسلمان است ؛ وی به دنبال راهکاری برای ترویج و نشر تجربهی مدرنیته (همراه با عقبهی فلسفی آن که اصول و پایههای آن توسط دیگران در بستری متفاوت تولید شده) در جامهی ایران است. دغدغهی او فهمیدن اسلام و پی بردن به کُنه اسلام نیست ( که آنچه صاحبان این دین در رابطه با ذاتِ دین اسلام معرفی میکنند با آنچه ملکیان به آن رسیده بسیار فرق میکند) به همین دلیل پرسشها و دقتهای عمیق و فلسفیای که پیرامون دین (اسلام) از او سر میزند مسائلی نیستند تا باعث فضل وی بر دیگران اعم از مکلّا و معمم بشود،(چون حیطهی فعالیت او فرق میکند با حوزهی فعالیت کسانی که دغدغهی فهم اسلام را دارند. به همین دلیل که ملکیان دغدغهی فهم اسلام را ندارد به این نتیجه می رسد که معنویتی که جوهرهی ادیان و برای انسان مدرن لازم است، با غیر اسلام هم حاصل میشود). وضعیت سروش هم در رابطه با قبض و بسط، چنین است؛ وی، مروّج تولیدات هایدگر و گادامر است و بسط دهندهی آنها در حوزهی معارف اسلامی؛ علم هرمنوتیک مدیون نظریه پردازی های (حتی) ماخر و دیلتای و هایدگر و گادامر است که البته دریدا و هرش و ریکور و ... در بسط آن کوشیدند البته از زوایای مختلف. از سروشی که سروش است چیزی بیرون نتراوید بلکه از سروشی که آینهی هایدگر و گادامر است، نسبی بودن فهم از متون اسلامی، القاء شد (موید این مطالب این است که با رد اندیشه های هایدگر و گادامر در رابطه با نسبی بودن فهم، برای سروش در رابطه با قبض و بسط چیزی نمیماند) و سرمست از متزلزل کردن پایگاه حجیت، بر منبر رفت غافل از اینکه این وادی، محور ومداری دیگر دارد و بر پایهای دیگر استوار است. کارهای این دو را، من به حبابهای کفِ امواجِ دریا تشبیه میکنم که هستی شان از همان امواج بوده و بر این عقیدهاند که میتوانند سنگهای کنار ساحل را از جا برکنند، غافل از اینکه تولد این حبابها، حاصل شکسته شدن عاجِ این امواج توسط آن سنگهاست. (این تشبه فعلا در رابطه با قبض و بسط سروش و عقلانیت و معنویت ملکیان است). البته از حق و انصاف نگذریم پویایی قشنگی را در حوزهها ایجاد کردند که شاید از کسان دیگر بر نمیآمد. < علم و تولید آن (1)
به هیچ وجه قصد ندارم حرف آخر را بزنم. فقط نظر خود را درباره تولید علم می نویسم که بالتبع نوع نگاهم به فعالیتهای افراد نامبرده در پست پیشین نیز روشن می شود:
تقصیر از من بود که بدون ایضاح مفهومی «تولید علم» پست قبلی را نوشتم. این پست را می نویسم درباره تولید علم و نظر کنونی ام در رابطه با آن. از تمام عزیزانی که در کامنت های پست قبلی، بنده را متوجه این اشتباه کردند کمال تشکر و قدردانی را دارم. تولید علم: به نظر من (که فکر می کنم شمای خواننده هم تصدیق کنی) انرژی هسته ای و سلولهای بنیادی و .... علم نیستند تا دستیابی به آنها تولید علم پنداشته شود. همچنانکه پروژه «عقلانیت و معنویت» ملکیان ، «قبض وبسط» سروش، «حکومت و ورود» شیخ انصاری و نظریه«حق الطاعه» شهید صدر ،علم نیستند تا دستیابی به آنه تولید علم نامیده شود. ولی بین «حق الطاعه» شهید صدر و «حکومت و ورود» شیخ انصاری از یک طرف، و «عقلانیت و معنویت» ملکیان ، «قبض وبسط» سروش از طرف دیگر، زمین تا آسمان فرق است. برای مشخص شدن فرق بین آنها، باید به مقدمه ای توجه کرد: 1. تولیدات بر دو قسم اند: زیر بنایی(پایه) و روبنایی(سازه) 2. علم، هویت جمعی دارد یعنی برای شکل گیری یک علم لازم است که گروهی از نخبگان در تولید آن مشارکت کنند. ولی در این میان برخی از نخبگان، عقبه تئوریک و نرم افزاریِ علم را بر عهده می گیرند و برخی دیگر ، جنبه های سخت افزاری آن را مثل ترویج و نشر و بسط ... . 3. هیچ وقت یک نفر نمی تواند یک علم را تولید کند ولی می تواند سهم به سزایی در تولید یک علم داشته باشد. برای سهیم بودن یک شخص در تولید علم ، باید به تولیدات فکری و نظریه پردازیِ او، توجه کرد و دید نظریه های وی در کدام قسمت از تولید علم ، واقع شده اند: پایه یا سازه. ادامه دارد... تولید نداریم
دکتر مهدی محقق را هم دیدیم؛ پنجشنبه در دو نوبت، صبح در همایش «امام خمینی در عینیت عرفان و فلسفه» و بعد از ظهر در جلسه خصوصی حلقه علمی افق. مجسمه احیای تراث بود بسیار پرکار و کوشا و البته فوق العاده موفق در تحصیل و ترویج علم؛ ولی...
به نظر من ایشان هر اندازه در تحصیل و ترویج علم موفق بودند به همان اندازه در تولید علم ناموفق می نمودند هم در سخنرانی صبح با موضوع «نقش فلسفه در تمدن اسلامی و ایران» بسیار تاریخی بحث کردند و هم در حلقه ما با عنوان «فرصت ها و بایسته های مطالعات اسلامی در خارج از کشور» ... ذیروز با چند تن از رفقا صحبتی در گرفت در رابطه با تولید علم و اینکه آیا در ایران و اسلام شیعی کسی مشغول تولید علم در عصر حاضر هست؟ دوستی گفت نداریم؛ دیگری ادعا کرد سروش و ملکیان تولید کرده اند ومی کنند در جوابش گفته شد آنها مقلّد هستند نه مولّد؛ و تطبیق اندیشه های دیگران در حوزه نظر اسلامی ، تولید علم نیست. گفتم در عصر حاضر کسانی مثل شهید صدر و در رده های بعد کسانی مثل صفایی حائری و منیر الدین حسینی الهاشمی و شاگرد وی سید مهدی میرباقری و حتی کسانی مثل رشاد ، شایسته ترند به اینکه مولّد علم دانسته شوند ( و افراد آخر در راه تولید هستند) تا کسان فوق الذکر.در هر صورت مهدی محقق به نظر نه تولید کرده نه در راه تولید است ولی انصافا در احیاء تراث اسلامی در همه رشته ها حتی پزشکی (ترجمه چند کتاب پزشکی از دانشمندان مسلمان سده های قبل به زبان فارسی) فوق العاده بود. دکتر مهدی محقق استاد دانشگاه تهران متولد بهمن ماه ۱۳۰۸ خورشیدی در شهر مشهد است. تحصیل کرده حوزه علمیه مشهد تا خارج، همراه با اجازه اجتهاد از محمد حسین آل کاشف الغطاء و آیت الله احمدخوانساری (صاحب جامع مدارک)؛ فارغ التحصیل از دانشگاه تهران با درجهٔ دکتری در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی است. ایشان دو سال در دانشگاه مک گیل کانادا هم تدریس کردند. وی بنیان گذار دایرةالمعارف تشیع و عضو سابق هیئت امنای بنیاد دایرةالمارف اسلامی و رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی می باشد.از خاطرات جالب ایشان در حوزه مشهد این بود که دو دانش آموخته حوزه علمیه مشهد : دکتر عبد الجواد فلاطوری و دکتر لنگرودی از مشوقان وی در رابطه با ادامه دروس حوزه در مشهد بودند همچنین از مرحوم کاظم شانه چی و آیت الله واعظ زاده خراسانی به عنوان هم بحث های خود یاد کردند. تتمه: واقعا جالب است که تقریبا بیشتر دانش آموخته های نسبتا موفق حوزه مشهد راهی دانشگاه ها شده و نهایتا برخی از آنها سر از خارج از کشور در آورده و همانجا ماندند. سلام ای ...
نمی دانم نمی توانم یا نمی خواهم چیزی بنویسم ولی خواهم نگاشت
آنچنانکه از روز مرگی ای که خودم می دانم چیست بیرون آیم |
|

