|
آقا ارسطو بخوان شايد فرجي شود!!!
امروز 21/4/1386 ساعت ده و نیم صیح روز پنجشنبه
اول صبح رفتم سری به وبلاگم زدم توسط اینترنت دفتر. به وبلاگ فلانی رفتم. اول پست جدیدی که زده بود یک عکس عجیب گذاشته بود (اين يادداشت در 1386/4/24 به اين پست اضافه مي شود: ايشان يعني همين آقاي فلاني، عكس اول پست جديدش را عوض كردند)در ابتدا رفتم در بخش مدیریت وبلاگم لنیک وب او راحذف کردم به خاطر این عکس. (این کار من، مدرن نیست؟ با مدرنیته نمیخواند؟ خوب نخواند. الآن من، با گرفتن این تصمیم در دنیای مدرن، به چالش کشیده شدم؟) بعد که مطلب پست جدیدش را خواندم بیشتر از این کارم راضی شدم. نقدی نوشته بود تند و عجیب. از وضعیت تفکر در ایران می نالید که بلبشویی عظیم در دنیای اندیشه و اندیشیدن ایران وجود دارد که باید با بلدوزر آنهم به معنای واقعیاش به سراغ آن رفت و تمام (حتی) دانشگاه های فلسفه و ... را ویران نمود تا از این توهم اندیشیدن و صاحب اندیشه بودن و ... درآییم. از رورتیِ خدابیامرز و هابرماسِ ارواحنافدا(ه) نام برد که ایران آمدند و فراری شدند. از روشن نبودن مفاهیم پایه در بحثها می نالید و اینکه این مفاهیم حتی در نزد آنها که ادعا دارند و به حساب میاندیشند واضح نیست .اگر بپرسی سنت، مدرنیته، دموکراسی و.... یعنی چه؟ نمیداند و هنوز معنای آن را ندانسته برای آنها نسخه میپیچد. مینالید که هنوز اصلی ترین اندیشه های غرب در ایران ترجمه نشده که میبینی در ایران نقدش را هم نوشتند. از آراء غربیان چنان استظهاراتی می نمایند که به ذهن هیچ غول غربی هم نگذشته و .... در انتها هم یک چندتا تکه ناجور به رهبر و فاطمه زهرا و فدایی های رهبر و... اینها رفت که به فحش بیشتر میماند تا نقد. آخر سر هم از اینکه واداده غرب است با ناله دفاع کرد. در اواسط مقالهاش از هایدگر گفت و گفت: راست میگفت این هایدگر؛ ما باید همه جا را خراب کنیم و بنشینیم از ابتدا ارسطو بخوانیم شاید فرجی شود. بعد از خواندن مطلبش به فکر افتادم که واقعا جریان تفکر در ایران منحصر در نزد چهارتا فلسفه غرب خوانده و یا چند تا داعیه دار مدرنیته و روشنفکر دینی و غیر دینی و .... است؟ در این بین کسانی که پدیده دین را تا این زمان از 1400 سال پیش چنان کشاندهاند که تمام اصناف فوق الذکر دغدغه توفیق بین آن و دنیای مدرن را دارند (و چه بسا ادعای گزافی نباشد که بگوییم تنها دینی که اصناف مذکور نتوانستهاند آنجور که مطلوبشان است در کنار مدنیته بنشانند همین دین اسلام شیعی دوازده امامی ماست تا آنجا که پروژۀ مدرنیته در هر جا و هر کشوری که رفته جواب داده است) از حوزۀ جریان تفکر خارجاند. منظورم علمای دین است. (الآن به یاد حرفهای سید عباس سیدمحمدی افتادم که همیشه به من میگوید علمای دین خصوصا فقها در توهم خود بزرگ بینی به سر میبرند. البته من با او مخالفم. شاید تعدادی از حوزویان چنان توهی داشته اند ولی بزرگان ما چنان نبوده اند وگرنه اسلام در همان اوائل عصر غیبت صغری متوقف می شد.) چرا به آنتنهای ذهن فلانی ها خطور نمیکند که علاوه بر حیطههایی که خودشان و افراد دلخواهشان در آنها مشغولاند و علم مینامند حوزه های دیگری هم هست که قابلیت اتصاف به علم و اندیشه و ... دارد؛ حوزههایی که در رابطه با دین به تفکر و نظریهپردازی پرداختهاند و همه دانشمندان فخیمی که با قرائت فلانی در حوزه تفکر و علم مشغول هستند بعد از فارغ التحصیل شدن از هر دانشگاه و کالجی، در انتها دغدغۀ آن را دارند که تکلیفاش را مشخص کنند(نفیا یا اثباتا). همین ندیده گرفتنِ (عمدی یا سهوی) این حیطههاست که بعضی وقتها باعث میشود آدمی فکر کند که اصلا هیچ حوزهای از تفکر و اندیشه و علم در ایران واقعیت ندارد و همه در توهم علم و علمیدن به سر میبرند. چرا کسانی که داعیهدار حُرّیت در بحث علمی هستند در تاریخ علم از ارسطو و افلاطونِ بزرگ یاد میکنند و به پولس میرسند و بعد هم از مارتین لوتر یاد میکنند ودر ادامه به کانت و کنت و دکارت و ... رسیده و به رورتی خدابیامرز و هابرماس ارواحنافدا(ه) ختم میکنند ولی اسمی از محمد بن عبدالله و یا علی بن ابیطالب و ... نمیآورند؟ مگر همین چند نفر نبودند که بنیانی به نام دین درافکندند که همۀ نامبردگان فوق الذکر در تحلیل آن درمانده و روشنفکران ما هم برای تحلیل آن به اراجیف گویی افتادهاند؟ چرا وقتی ملکیان در صدد تعریف دین برمیآید سری به گفتههای صاحبان این دین نمیزند که حداقل بگوید این تعاریف اشتباه است؟ چرا وقتی قرار است از یک متدین نام ببرد مادر ترزا در ذهن شریفشان خطور میکند و حریت تعقل ایشان از کنار سلمان و ابوذر میگذرد؟ شاید به این خاطر است که اگر از محمد بن عبدالله نام ببرد و تدیّن سلمان را به تحلیل بنشیند نتیجۀ مدرنی نگیرد و موجبات نادیدهانگاشتن خویش را توسط غرب نشینان فراهم نماید. در هر صورت فلانی به بیراهه می رود که حوزهها و حیطههای تفکر دینی را ندیده انگاشته و در انتها به دو محصولِ این تفکر (یعنی فاطمه زهرا و رهبری شیعه) طعنه میزند. عزیزم شاید خودت در توهم به سرز میبری که همه را به جز موسیوها و مسترهای غرب متوهم میپنداری!!! آيت الله واعظ زاده و دكتر محقق
اگر خاطرتان باشد در پستي تحت عنوان ‹‹توليد نداريم›› - پنج پست قبل- درباره دكتر مهدي محقق نوشتم و نوشتم كه نظريه پرداز نبود هر چند در احياء تراث اسلامي كه مقدمه نظريه پردازي است يد طولايي داشت.
حال بشنويد از هم مباحث ساليان دور وي يعني آيت الله واعظ زاده خراساني : دقيقا يك هفته بعد از ديدار با مهدي محقق، نشستي داشتيم با آيت الله واعظ زاده خراساني - رئيس پيشين مجمع تقريب اسلامي- در مورد مشكلات تقريب و راهبرد هاي آن و نيز چالش فقه سلفي در رابطه با تقريب مذاهب. خلاصه سخنان ايشان در آن جلسه، از اين قرار بود: 1. خلفاي فاسد چگونه اسلام را از چين تا اندلس گسترش دادند؟!(استفهام انكاري) اين نيست مگر به خاطر آنچه كه خود اسلام دارد و حقيقتي كه در خود اسلام نهفته است. ثقافت و فرهنگي كه در اندلس به وجود آمد و هشت قرن دوام آورد محال است كه با زور، شكل گرفته باشد. فرهگي كه شايد از شرق اسلامي هم بالاتر مي نمود. 2. يكي از معضلاتي كه سر راه تقريب بسيار خود نمايي مي كند نقل ها و رواياتي است كه هر كدام به تنهايي ظرفيت اين را دارند كه جلو تقريب را بگيرند بايد در نقل ها احتياط كرد. منافقان روايات بسياري جعل كرده اند. مثلا براي شيعه هم بر ضد آنها و هم به نفع آنها روايات زيادي جعل كرده اند كه پديده غلو از اين روايات ناشي مي شود. در نقل ها نبايد نقش منافقان را دست كم گرفت. در بهبوهه ي رحلت پيامبر ، منافقين (پيروان عبدالله بن ابيّ) با چراغ سبزهايي از روم مواجه شدند و سعي كردند بلافاصله بعد از رحلت پيامبر ، جريان خلافت را از دست قريش خارج نموده و با انداختن گوي خلافت در دستان انصار (با وجود تاكيد پيامبر بر اينكه خلفاي بعد از من از قريش هستند) اسلام را نابود كنند به همين علت است كه مي بينيم قائله سقيفه در ابتدا با محوريت انصار و بدون حضور قريش ، شكل گرفت . ولي نقشه شان نگرفت و قريش از منحرف شدن جريان خلافت جلوگيري نمودند. ( به نظر ايشان به خلافت رسيدن ابوبكر به مراتب بهتر از خليفه شدن يكي از انصار بود) ادامه دارد.... حوزه و علم
یکی از چالشهایی که میتوان آن را در روابط دانشگاه و حوزه پیگیری نمود باور و عقیدۀ اصحاب دانشگاه به دخالت اصحاب حوزه در علوم مورد تخصص دانشگاه است. البته این تداخل را بیشتر در علوم انسانی مشاهده میکنیم؛ گرچه گرایشهای نادری نیز وجود دارد که علوم تجربی محض را نیز قابل دینی شدن میدانند.
این باور که علمای حوزه در همه جا حتی جاهایی که از حوزۀ تخصصشان خارج است دخالت میکنند تقریبا در میان اکثر نخبگان و غیر نخبههای دانشگاهی یافت میشود. این باور از سویی درست است و من هم بر این عقیدهام که فارغالتحصیلان حوزه بدون گذراندن مقدمات لازم نباید چنین پر سر و صدا وارد میدان شده و به نفی و اثبات بپردازند؛ ولی حکمی که در ادامۀ این باور توسط دانشگاهیان صادر میشود (یعنی: عدم جواز ورود اصحاب حوزه به علوم دانشگاهی) خود آنها را در معرض انتقادی که به حوزویان وارد میکنند قرار میدهد؛ زیرا آنها نیز بدون اینکه بدانند دلایل حوزه برای این دخالت حداکثری چیست به اصدار این حکم پرداختهاند. قبل از ارائۀ اجمالی این ادلّه باید عرض شود که بر فرض اتقان و محکم بودن این ادله، پذیرفته شود عقلا قبیح است که (حتی) مجتهدی بدونِ گذراندن مقدمات لازم، در زمینههای دیگر به اظهار نظر بپردازد فضلاً عن غیره. این قیح عقلی را به عنوان گزارۀ الف در نظر داشته باشید. 1. فقه، مهمترین علمی است که در حوزهها بِجِد دنبال میشود (دلائل آن بماند) و با ادعای ساماندهی رفتارها بیشترین بخش از فعالیت حوزویان را به خود اختصاص داده است. به حکم روایات متعددی از قبیل « أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَا مِنْ شَيْءٍ إِلَّا وَ فِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ . و نیز عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَدَعْ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْأُمَّةُ إِلَّا أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ وَ بَيَّنَهُ لِرَسُولِهِ ص وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ حَدّاً وَ جَعَلَ عَلَيْهِ دَلِيلًا يَدُلُّ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ عَلَى مَنْ تَعَدَّى ذَلِكَ الْحَدَّ حَدّاً . همچنین: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ » و ... حیطهای حداکثری از رفتارها (فردی و جمعی) تحت دامنۀ شمولیت فقه قرار میگیرند. این مطلب در نزد فقها امری مورد تسالم است. حال اگر فعالیتی ذهنی در قالب علم بروز و ظهور پیدا کرد از آنجا که علوم در نهایت به نحوی از مصادیق رفتارهای انسان بوده و علاوه بر آن، دخالت مستقیمی در شکلگیری رفتار آدمی دارد(به ویژه در حوزۀ علوم انسانی)، در نتیجه فقیه خود را در مقابل مسالهای میبیند(علم) كه علاوه بر اینکه منشأ اثراتی در رابطه با رفتارها است خود (علم) نیز رفتاری محسوب میشود که از انسان سر زده است. (به گزارۀ الف توجه شود). 2. روایاتی داریم دربارۀ تربیت عقل آدمی که عقل وی قابل تربیت است و در نتیجه کلیۀ فعالیتهای درجه دوم عقل بشر، تحت حاکمیت نوعِ تربیتِ آن عقل است. اگر بتوان تأثیر عقل آدمی را بر فعالیتهای علمی از آغاز تا پایان ثابت کرد، شخصی که در حوزۀ دین به تخصص میرسد خود را در مقابل وظیفهای خاص میبیند که از پیامدهای تن دادن به آن وظیفه، ارزشگذاری در رابطه با فعالیتهای علمی بشر خواهد بود. (به گزارۀ الف توجه شود). 3. روايات بسياري در مورد علم از سوی پیشوایان ما وارد شده است که در دو دسته قرار میگیرند: دستهای از آنها تاکید دارند علم منحصر در نزد ائمه علیهم السلام میباشد مانند این روایت: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع لِسَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ وَ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ: شَرِّقَا وَ غَرِّبَا فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِيحاً إِلَّا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ (كافي ج1 ص399). دستهای دیگر طلب علم را واجب میدانند گرچه آن علم در ممالک دیگر باشند: َ قَالَ عَلِيٌّ ع اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ وَ هُوَ عِلْمُ مَعْرِفَةِ النَّفْسِ وَ فِيهِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ (بحار الانوار ج2 ص32) برخي با برخوردی سلیقهای نسبت به روایات ائمه علیهمالسلام در رابطه با علم و توجه به دستۀ اول و عدم التفات به گروه دوم از روایات، انحصار علم در منابع اسلام را استظهار نمودند که البته این تفکر علی رغم اینکه در حوزهها وجود دارد از سطحی بودن و خام بودن بسیاری رنج میبرد. 4. اين دلیل، تاریخی است: تقريبا تا قبل از تأسیس دارالفنون توسط امیر کبیر تمامی علوم اعم از تجربی و انسانی در حوزههای علمیه پیگیری میشد. دلیل آن هم میتواند یکی از ادلۀ بالا باشد. شاید دلایل دیگری هم باشد. ولی یک سوال: آیا بهتر نیست تا همه اصنافی که خود را صاحب نظر در حیطه های دیگر میپندارند ادله خود را برای این اظهار نظرها بیان کنند؟ مثلا به کدام دلیل عموی متمول و دانشگاهی من در مسائل دینی به اظهار و نظر پرداخته و خمس و ربا و ولایت فقیه و ... را به بحث می نشیند؟ |
|

