|
چه جوري برم لبنان؟
ديروز اولين همايش علمي پژوهشي آرمان شهر رضوي در سالن همايش هاي بنياد پژوهش هاي آستان قدس رضوي به همت معاونت فرهنگي شهرداري مشهد برگزار شد. مقالات ارايه شده بد نبود البته برخي افتضاح. عجب از هيئت رئيسه اين همايش كه برخي از اين مقالات را براي ارائه انتخاب كرده بودند. يكي از همين مقالات به بررسي نهاد خانواده در آرمان شهر رضوي پرداخته بود و از كارويژه هاي زن در اين اوتوپيا صحبت مي كرد و مي گفت: يكي از مهمترين كارويژه هاي زن، فرزند زايي است كه الآن نهاد خانواده از اين كار ويژه غفلت كرده اند. فضاي اين مقاله به شدت ضد فمنيستي بود و در حضور زنان (بعضا) دانشگاهي ارائه شد كه تا حدودي با پوزخندهاي آنان همراه بود.
در ادامه حجه الاسلام و المسلمين آقاي ميرباقري كه از قم آمده بودند به بيان مباني نظري و فلسفي آرمان شهر رضوي پرداختند. بعد از سخنراني آقاي ميرباقري به سمت منزل رفتم براي كمي استراحت. از داخل حرم امام رضا به سمت بست شيرازي رفتم. همين كه از حرم بيرون آمدم جواني 16 و يا 17 ساله را ديدم با سر و وضعي اسپرت و متناسب با ذائقه هاي بيشتر جوانان امروزي. رو به حرم امام رضا عليه السلام بود و عرض ادب مي كرد و با خودش زمزمه اي داشت. حسرت خوردم به حالي كه داشت. از جلويش رد شدم. صدايم زد و گفت: - حاج آقا ببخشيد تعبير خواب ياد داريد؟ - نه! - ببخشيد حاج آقا، چه جوري مي شه رفت لبنان؟ - نمي دونم برو بليط بگير. - نه حاج آقا. مي خوام برم پيش يك نفر همون جا بمونم. مي خوام قاچاقي برم. - قاچاقي؟ - آره. مي دوني چه جوري برم؟ - چرا قاچاقي؟ صبر كن به سن سربازي برسي برو سپاه شاخه قدس. - من كه براي جنگ و حزب الله نمي خوام برم. مي خوام برم پيش يك نفر كه اونجاست. از ايران داره حالم به هم مي خوره. احساس مي كنم دارم خفه مي شم. -با كسي مشورت كردي؟ - با پدرم و مادرم و ... همه مي گن تو خُل شدي. حاج آقا شنيدم مي شه رفت زاهدان، از اونجا قاچاقي رفت پاكستان، بعد اونجا با 200 يا 300 هزارتومن با هواپيما مي برن هر جا بخواي. - نه بابا باور نكني، بچه اي ، سن و سال نداري، مي برنت پدرتو در مي آرن. خوب چرا لبنان. برو انگليس و يا .... - خوب اوني كه مي خوام برم پيشش تو لبنانه. - مي خواي بري دخترشو بگيري؟ - خودش دختره - از خواننده هاي لبنانه؟ - آره - هيفاء وهبي؟ - نه (اسمش را گفت خاطرم نيست) 30 سالشه - كجا ديديش؟ - سي دي . اجراي يكي از ترانه هاشو از سي دي ديدم - اون تو رو مي شناسه كه مي خواي بري پيشش بموني؟ - عكسمو براش فرستادم. - بابا ول كن ما رو گرفتي. فكر مي كني بري پيشش مي گه بيا منزل با هم باشيم من هم عكستو ديدم عاشقت شدم. - حاج آقا مي دونم اونم منو مي خواد چون من عاشقش شدم شب روز ندارم به خدا، دارم ديوونه مي شم - چند سال داري؟ - سه ماه ديگه مي رم تو هفده سال. ( كيف شو درآورد و عكس اون خواننده را به من نشان داد) - اينكه قشنگم نيست! - نگو حاج آقا. اين قشنگ نيست؟ - قشنگ نديدي. - چرا حاج آقا ، جنيفر لوپز. ول كن حاج آقا چه جوري برم لبنان؟ - من نمي دونم. ولي نيت تو پاك نيست خدايي نيست. اگه پاك باشه همين امام رضا كه داشتي با اون صحبت مي كردي كمكت مي كنه. - نگو حاج آقا ، از وقتي فيلم اين خواننده رو ديدم اهل نماز و حرم شدم. - الياس نباشه؟ - نگو حاج آقا نگو. يقين دارم الياس نيست. الياس تموم شد رفت پي كارش. ولي حاج آقا به همه تان ثابت مي كنم كه خُل نيستم. آخرش مي رم لبنان پيشش. تتمه: 1. خدا كند حرف فلاسفه ( يا عرفا ) حداقل در مورد اين نوجوان درست باشه: المجاز قنطرة الحقيقه. 2. اين جوان را كه به بلوغ فكري نرسيده چگونه مي توان در معرض ماهواره و اينترنت و ... قرار داد؟ استعداد و جواني و خانواده اش را متشنج نموده چون فلان سي دي از فلان خواننده رقاص لبناني را ديده است. چكار بايد كرد؟ سانسور ؟ سانسور كه بد است و توهين به شعور اين نوجوان با شعور. 3. اين هم از وظايف جديد روحانيت. از اين به بعد بايد پاسخ گوي اين تيپ نيازها هم باشيم. هر چه فكر مي كنم نمي فهمم كه اين نوجوان در من چه ديده كه فكر كرده مي توانم مشكلش را حل كنم. انگار وظايف ما را مردم دارند مشخص مي كنند! سومين پست قبل از اين را بخوانيد تا با ديگر وظايف روحانيت آشنا شويد الگوي توصيه شده
ببينيد اين حرف درست است يا خير :
ما -شيعيان- در عصر غيبت به دنبال الگوي توصيه شده هستيم الگويي كه اسلام و عقل اسلامي توصيه كند پس الگوي مطلوب، الگويي نيست كه رفاه مطلق را نتيجه دهد بلكه الگويي است كه توسط دو منبع فوق توصيه شود كه البته رفاه شهروندان را از نظر دور ندارد ولي در كنار گزينه هاي ديگر. شايد مهمترين و يا تنها هدف الگوي مملكت داري اسلامي فراهم نمودن شرايط مناسب براي مسلمين است به گونه اي كه آنها محيط رشد و ترقي ديني خود را فراهم ببينند. طرحي از حكومت و شهروندان مطلوب است كه هم حكومت توجه داشته باشد كه «الفقر كاد ان يكون كفرا» و هم شهروندان ملتفت باشند كه هر آن در معرض امتحان هاي الهي هستند امتحان هايي كه گاه در غالب ازدياد ثروت و گاه در غالب مشكلات مادي و .... تجلي مي يابند. تمام فقها به در نظريه پردازي هاشان در رابطه با وظيفه شيعيان در عصر غيبت، به دنبال الگوي توصيه شده توسط اسلام و عقل اسلامي بودند. ولي اينكه به نتيجه رسيدند و الگوي مناسب را به دست آوردند و يا خير، اين چيز ديگري است. تذكر: اينكه عقل اسلامي و غير اسلامي دارد به شدت ذهن من را مشغول كرده است. فعلا نظرم اين است كه اين تقسيم درست است در بعضي از مراتب ادراكات عقل نظري و در بسياري از ادراكات عقل عملي. مشهدی ها
ساکنان هر شهری خصوصیات خاص خود را دارند. مثلا یکی از رفقا می خواست ازدواج کند دوستش گفت از تهران نگیر که تهرانی ها خیلی رك و صريح هستند بر خلاف مشهدی ها كه خيلي اهل تعارف هستند.از خصوصيات اکثر مشهدی ها ساکن بودن و کم تحرک بودن شان نسبت به مسائل سیاسی و فرهنگی و اجتماعی است. هم انقلابی ها و هم ضدانقلابی ها در این شهر انساهای بیحالی اند. فقط حرف می زنند آنهم پشت سر یکدیگر. ضدانقلابش که با تقیه زندگی می کند انقلابی اش هم می گوید خبری نیست! این از خصلت اکثر مشهدی ها است برای همین هم که وقتی در صدد تحلیل مطلبی بر می آیند زیرکانه و یا .... زمین و آسمان را به هم می دوزند و نتیجه میگیرند:
یک کارمند بانک جوابم را نداد داد زدم همه شماها دروغ می گویید که ما خدمت گذار ملت هستیم. این مملکت اسلامی است که مردمش ربا می گیرند؟ الحمدلله ما در راه تولید علم هستیم و هیچ مشکلی نداریم. .... البته بی انصافی نکنیم هستند مشهدی هایی که برخلاف این رویه اند و اتفاقا خیلی موفق. اینها هم به برکت امام رضا علیه السلام است. لازم به ذکر است که به نظر می رسد آب و هوای مشهد اینطوری است چرچیل هم بیاید در مشهد بعید نیست چنین شود!
-پرده اول:
حاج آقا ذکر روز شنبه چیه؟ - نمی دونم. - حاج آقا یک استخاره بگیرین. - بلد نیستم. - حاج آقا من با دوست دخترم قطع رابطه کردم حالم خیلی بدِ چيكار كنم؟ - چه می دونم. - ای حاج آقا شما به چه دردی می خوری. - من به اصول فقه علاقه دارم و فلسفه اصول و فقه و نیز نظام سیاسی اسلام. - اینها که گفتی چیه؟ به چه دردی می خوره؟ سیب زمینی رو ارزون می کنه؟ پرده دوم: من: به نظر شما ادبیان ضد دینی/ غیر دینی چیه؟ ادبیات دینی چیست؟ شنیدم دولت آبادی و گلشیری و ... اعتقادی به ادبیات دینی ندارند و یا ادبیات آنها ضد دینی است.(آیا لازمه فرض دوم، این است که این طیف قائل به ادبیات دینی هستند؟). آیا ادبیات امیرخانی و شجاعی و مستور، دینی است؟ این آقا: ... همهی بدبختیهای مملکت ما از این کتابهاست. از چایی و قهوهایست که خستهای را به نشستن در فضای کاغذ و کتاب فرا میخواند. کتابهایی به قول این طلبهی خوش تیپ، با نویسندگان لائیک و و فروشندگانی لائیکتر. البته «سکولار» فحش بهتریست برای ایشان. اصلاً فحش باشد، هرچه باشد نوش جانشان. عمامهمان درشتتر! جواب خدا را هم بلدیم چهطور بدهیم روز قیامت. اصلاً خدا جرات میکند از یکی مثل من حساب-کتاب کند؟ چنان میپیچونیمش که خودش حظ کنه! میگه میخواد حساب کتاب هم بکنه! دههکی! ما خودمون یه عمر تو دنیا رس ملتو کشیدیم با حساب کتاب و قفل و بند. حالا این متوهم شده، فکر کرده میتونه جلوی من در بیآد! پرده سوم: حاج آقا! اولا تو حق نداری چیزی را ندانی. ثانیا آن چیز هایی را هم که می دانی (و وظیفه ات هست که بدانی) باید مطابق میل ما باشد یعنی یا در حوزه ذکر روز شنبه و استخاره و ... باشد و یا اگر غیر از اینها است خلاف نظر ما حرف نزنی. ثالثا حق نداری در مورد چیزی که نمی دانی سوال کنی و بگویی: ادبیات دینی و ضد دینی و غیر دینی و ... چیست. خلاصه تو محکومی حاج آقا به تمام معنی. سیب زمینی گران شود تقصیر تو و دانسته هایت است اگر فلان نشریه را بستند تقصیر شخص توست. تو که سوال می کنی چرا کتاب مسلمانی در جستجوی ناکجاآباد در قفسه فلسفه گذاشته شده، سریع جواب بده چرا احمدی نژاد در منصب رئیس جمهوری است؟ .....
بیچاره حاج آقایی که حاج آقا هم نیست. |
|

