تبليغاتX
نگاه نو
 اندر احوالات خودم
1. وقتي يكي از رفقا (و يا هر كسي) را مي بينم كه خودش را به زمين و آسمان مي زند تا فلان آيه را بر فلان كشف علمي تطبيق كند اعصاب اينجانب «محمد رضاي ملايي» به هم مي ريزد.
2. وقتي مي بينم شخصي تا مي بيند مرجع، مجتهد و يا فقيهي حرفي زد كه مطابق نظرات خودش (يعني همان شخص) است به تعريف و تمجيد از آن مرجع و ... مي پردازد و او را فقيه «به روز» و يا «با فكر باز» و ... مي خواند حالم به هم مي خورد (چون ملاك و معيار به روز بودن فلان مرجع را، تطابق آراء وي با انديشه هاي خود مي داند)
2. ولي وقتي مي بينم كه سروش براي برخي افراد (كه دوست دارند بيشتر درباره قرآن بخوانند تا خود قرآن را؛ مثلا مطالعات ايزوتسو را درباره قرآن ترجيح ميدهند تا خود قرآن را)، مطلبي آماده مي كند پيرامون قرآن، تا آن را در ماه رمضان بخواند و از مطالعات قرآني در ماه رمضان بي بهره نماند حالم به هم نمي خورد. چون گفتار(هاي اخير) سروش بالاخره در جايي مصرف خواهد شد.

|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در پنجشنبه 1386/11/25 و ساعت 9:41 قبل از ظهر  
 اطلاعيه خريد!!
1.به مقداري وقت براي انجام كارهاي خود، احتياج دارم از كساني كه وقت اضافي دارند خواهشمندم مقداري از وقت خود را به اينجانب در ازاي يك تشكر ناچيز، اهدا نمايند.

2. به تعدادي شعار زيبا با ريتم و آهنگ هاي نو - ترجيحا همان ريتم هاي اول انقلاب - به منظور استفاده در راهپيمايي ها نيازمنديم
مدت ارسال شعارها: بيست و دو بهمن 1387
به بهترين شعارها، اين افتخار داده مي شود تا در راهپيمايي سال بعد مورد استفاد قرار گيرند.
|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت 7:50 قبل از ظهر  
 ای پُستها
فكر مي كنيد اين پُستهايي كه مي زنيد - و منتظر مي مانيد كه چند كامنت برايتان  بيايد و برخي اوقات هم به وبگذر مي رويد تا ببينيد چه كسي آمده و نظر نداده و يا از چه كشورهايي بيشترين بازديد را داشته و ... - در آن دنيا چه وضعيتي داشته باشند؟ جلو حركت شما را مي گيرند و باعث معطلي مي شوند و يا در وضعيت آن دنيايي شما، اثر مطلوب دارد؟

بعيد نيست خداوند به دنياي سايبر راه نداشته باشد و نتواند مطالب ما را در فضاي وب، رصد كند. حتما هم همينطور است وگرنه مي شود پتي آباد

|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در دوشنبه 1386/11/15 و ساعت 11:22 قبل از ظهر  
 حافظ شناسي توسط يك حجتيه اي اخباري مسلك
شنبه 86/11/6 كلاس اصول را تعطيل كردم تا در حلقه وبلاگ نويسان حوزوي شركت كنم؛ پست هاي رفقا را خواندند و نقد كردند؛ دبير جلسه از دوستان خواست تا براي جلسه بعد، پستي درباره محرم بنويسند تا نقد شود.
پستهاي رفقاي حوزوي، اكثرا به اين منوال بود:
 نقد شيوه عزاداري و يا محتواي عزاداري و يا طرح پرسش هاي متعدد كه محتوا و شويه عزاداري ها را نقد مي كرد.
با توجه به اين كه بنده رويكردهاي انتقادي برخي رفقا را، تمام و كمال نمي پذيرم (به تعبير حوزوي، به نحو موجبه جزئيه، اين انتقادها را وارد مي دانم) مطلب ذيل را به عنوان انتقاد به گروهي خاص عرض ميكنم (و البته نقدی است که تمام و کمال وارد نیست بلکه به نحو موجبه جزییه وارد است):

بيشتر ما حوزويان، نقش مداحان محترم را در انحرافات محتوايي و قالبي عزاداري ها، پررنگ تر از بقيه مي دانيم كه البته بنده معتقدم مردم ما در حال گذر  از اين مداحان متجدد هستند (حداقل در اين محرم، اقبال مردم به اين گونه عزاداري ها، نسبت به چهار سال پيش بسيار كمتر بود) ولي سوال ذیل، جواب درستي ندارد:
مقصد بعدي مردمي كه در حال گذار از اين سبك عزاداري هاي نو هستند كجاست؟ به نظر مي رسد مردم در تعيين مقصد بعدي خود، به پاي منابر وعاظ رجوع مي كنند و در اينجا دو حالت بيشتر نيست: يا مي مانند و يا دوباره مي روند.
نكته قابل توجه اينكه مردم كنوني كه با شعوري خاص، به صورت تدريجي دست رد به سينه سبك هاي نو در مداحي ها مي زنند با شعوري خاص تر به پاي منابر مي نشينند. حال توجه كنيد به شنيده هاي بنده از مطالب مذكور بر روي منابر توسط وعاظ مشهور و معتبر:
1. پريشب از وعاظ مشهور مشهدي بر روي منبر فرمودند: رويكرد دنياي كنوني به انسان، از سه حالت خارج نيست؛ يا به بُعد حيواني انسان توجه تمام دارند و بُعد روحاني وي را مغفول مي گذارند(دنياي غرب) و يا همانند مرتاضهاي هندي، ابعاد حيواني/جسمي انسان را سركوب مي كنند و يا مانند اسلام، توازن را حفظ مي كند. حافظ شيرازي، از طيف اول است به دليل اين شعر كه گفته:
گر مريد راه عشقي، فكر بدنامي مكن                 شيخ صنعان، خرقه، رهن خانه خمّار داشت
توضيحي كه داد: حافظ بر اين عقيده است كه اگر مريد و خواهان راه عاشقي هستي هر كاري دلت خواست انجام بده و از آبروريزي نترس همچنانكه استاد ما، شيخ صنعان، در راه شراب خوري خويش چون پول نداشت لباسش را پيش شراب فروش گرو گذاشت.
2. چندي پيش از وعاظ مشهور تهران در تلوزيون گفت: ببينيد امام حسين تا كجا در دلها رسوخ نموده است. تا آنجا كه در نيويورك در منطقه منهتن، عزاداري ايشان در خيابانها برگزار مي شود. مي دانيد که در آنجا برای هر نوع تجمعی باید از شهردار آن منطقه اجازه بگیرند؛ فكر مي كنيد كه پيشنهاد برگزاري مراسم عزاداري امام حسين، وقتي بر روي ميز شهردار قرار گرفت، چرا ايشان اجازه برگزاري مراسم را دادند؟ اين نيست مگر به علت رسوخ محبت حسين عليه السلام:

اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست

۳. دهه اول محرم، پاي منبر روحاني و خطيب توانايي نشستيم و استفاده ها كرديم كه البته در ميان اين استفاده ها، مباحث وحدت وجود و ... و گونه ارتباط ممكن الوجود با واجب الوجود و امكان انفكاك ذاتي يك شي از آن شي با انقطاع افاضه فيض واجب الوجود به آن شيء و  ... و تقرير آنها هم ديده مي شود براي ما قابل استفاده بود براي بقيه نمي دانم.

البته بي انصافي نشود؛ اخيرا تفكر، در لباس نقد، بيشتر نشان داده مي شود يعني كسي كه نقد ميكند به گونه اي انديشمند جلوه مي كند ولي بايد مراقب بود كه نقادي ها با توسل به زور به ذهن منتقد نيامده باشد. دور از انصاف است اگر نگويم خطباي مشهور ما، خصوصا افرادي كه ذكر خيرشان بود، بهره هاي زيبا و زيادي از مباحث علمي برده بودند و تريبون منبر را بسيار غني و زيبا كردند. جزاهم الله خيرا و زادهم الله علما و عملا كما كان

|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در یکشنبه 1386/11/07 و ساعت 8:39 بعد از ظهر  
 پيش فرضها و بحث تاريخي
به نظر مي رسد كه ممكن نيست در يك بحث تاريخي، مورخ بدون يك پيش فرض، شواهد تاریخي را بررسي كند. يعني هميشه مورخ با انتخاب يك پيش فرض به سراغ متون تاريخي و شواهد تاريخي مي رود. ولي به نظر اين حقير، دو مساله در اينجا وجود دارد كه بايد بررسي شود:
الف) مساله اول اين است كه مورخ در انتخاب اين پيش فرض، رويه اي عقلاني را طي كرده و يا مغرضانه، پيش فرض را انتخاب نموده است.
پيش فرضهايي كه مورخ در يك بحث تاريخي انتخاب مي كند از دو حال خارج نيست (شايد هم باشد ولي به ذهن من نمي رسد)؛ گاهي اوقات پيش فرض را در يك فرآيند عقلاني به تاييد حكم قطعي عقل رسانده است مثل بحث عصمت در نزد شيعيان كه با ادله اي قطعي و متقن (توسط عقل و سپس نقل) ثابت شده است و يك شيعه در بحث هاي تاريخي خود، اگر به نقل هاي تاريخي اي برخورد كرد كه با اين حكم قطعي عقل (عصمت پيامبر و ائمه عليهم السلام) در تعارض است به حكم همان عقلی که عصمت را ثابت نمود بايد اين نقل تاريخي را تعديل كند؛ يعني با ملاحظه امور زير، آن نقل تاريخي را كه با مستندات حكم قطعي عقل (عصمت) تعارض دارد بررسي کند:
1. سند آن نقل تاريخي (حتي تا آنجا كه در وضعيت شخصي راويان اين نقل ها دقيق شود همانند كاري كه علامه عسكري انجام داد)
2. و نيز بررسي وضعيت زماني و مكاني صدور اين نقل تاريخي و نیز توجه به عنصر تقیه
3. و نيز بررسي احتمالاتي كه در رابطه با جعل چنين نقل هاي تاريخي اي وجود دارد
4. و همچنين ارائه يك نگاه كلان به وضعيت تاريخي اي كه اين نقل در آن وضعيت، فرصت بروز پيدا كرده است
البته لازم به ذكر است كه در تنقيح آن حكم قطعي عقل نيز بايد به يقين رسيده باشيم كه اين حكم عقل، قطعي است ؛ به تعبير ديگر بايد محدوده اي از عصمت را در نظر آورد كه به تاييد قطعي عقل برسد.
حالت ديگري كه پيش فرضهاي يك مورخ مي تواند داشته باشد نقيض حالت فوق است یعني پيش فرضي را بر مي گزيند كه نمي تواند آن را به گونه اي قطعي و يقيني مستدل نمايد و دليلي عقلي بر تاييد آن ارائه دهد؛ مثل اينكه با اين پيش فرض كه پيامبر اسلام، انساني (العياذ بالله) لاابالي بوده است به سراغ متون دینی برود تا آن را ثابت کند. اين پيش فرض به هيچ عنوان قابل تاييد حكم عقل نيست يعني نمي توان بر آن استدلالي عقلي كه قطع آور و يقين آور باشد ارائه داد. توجه شود كه تكيه، بر ارائه استدلالي يقين آور است كه توسط عقل ارائه مي شود؛ زيرا اگر كسي اين پيش فرض را با بحث تاريخي جواب دهد (مثلا بگوبد ما بر تاييد اين پيش فرض، در تاريخ شواهدي داريم) در واقع با اين پيش فرض به سراغ متون تاريخي رفته تا اين پيش فرض را ثابت كند ولي دليلي عقلي بر اتخاذ اين پيش فرض ندارد. مي شود گفت در چنين شرايطي، اتخاذ اين پيش فرض، غيرعقلاني است.
البته گاهی با نقل های تاریخی ای مواجه می شویم که از یک طرف، با پیش فرض های عقلانی و قطعی تناقض دارد و از سوی دیگر، نه انگیزه ای بر جعل آن وجود دارد و نه در شرایط تقیه بوده و نه از ضعف سندی رنج می برد. آنچه به نظر بنده می رسد این است که در چنین شرایطی فقط و فقط به خاطر آن پیش فرض قطعی و عقلانی (مثل عصمت) می توان گفت که این نقل تاریخی که رفتاری متناقض با عصمت را گزارش می کند از لحاظ ظاهری، پیش فرضِ عصمت را نقض می کند ولی در باطن، متناسب با آن (مثلا عصمت) نیز هست همانند رفتاری که از حضرت خضر «علی نبینا و آله و علیه السلام» - در قصه همراهی حضرت موسی «علی نبینا و آله و علیه السلام» با ایشان - سر زد.
از پژوهش های تاریخی ای که با تکیه بر پیش فرض های غیرعقلانی صورت گرفته، می توان به کتابی اشاره کرد که مولف محترم آن، در صدد اثبات این است که شخصِ همراه پیامبر در غار ثور، ابوبکر نیست بلکه کس دیگری بود. مولف این کتاب ظاهرا توانسته این ادعا را ثابت کند ولی به نظر می رسد ایراد اساسی وی در این پژوهش، تکیه بر پیش فرضی است که به صورت عقلانی ویقین آور، نمی تواند آن را (توسط عقل و نه شواهد تاریخی) مستدل نماید. یعنی از نظر عقل، هیچ بُعدی نیست در اینکه ابوبکر یارِ غار پیامبر باشد.
نکته قابل توجه این است که تاریخ این ظرفیت را دارد تا پیش فرض های غیر عقلانی را نیز اثبات کند؛ یعنی شخص می تواند با نگاهی گزینشی و جزیی، وقایع تاریخی را بررسی کند و بدون توجه به امکان جعل و یا ضعف سندی و یا ... ادعای خود را ثابت کند.

ب)در مرحله بعد بايد ميزان پايبندي به پيش فرض ها در مواجهه با موارد نقض تاريخي را هم بررسي نمود؛
یعنی آیا امکان دارد که پیش فرض های ما در مواجهه با نقل های تاریخیِ متفاوت با آن پیش فرضها، دستخوش تغییر شود؟ و این نقل های تاریخی باشند که به تنقیح پیش فرضها بپردازند؟
ظاهر عبارات بنده در قسمت بالا این است که اگر پیش فرضی به حکم قطعی عقل ثابت شود نمی توان با یک نقل تاریخی متفاوت، از آن پیش فرض دست کشید.
البته این قسمت «ب» چیزی متفاوت با قسمت «الف» نیست ولی جدا آوردم تا نقد به این نوشته راحت تر صورت گیرد.
|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در چهارشنبه 1386/11/03 و ساعت 3:45 بعد از ظهر