تبليغاتX
نگاه نو
 تقدس معقول
تقريبا از هر روشنفكري كه در وادي نقد دين قدم مي گذارد مي شنويم كه تقدس در دين، مانع محك زدن آموزه هاي آن توسط عقل است. ملكيان به صراحت در يكي از مصاحبه هايش صراحتا اعلام كرده بود كه جوهره سنت، تعبد است (كه از لوازم تقدس دين مي باشد) و اين ويژگي نمي تواند در كنار جوهره مدرنيته - يعني عقلانيت - بنشيند.
به نظر اين حقير، تفسير درستي از تعبد و نيز تقدس در ذهن مدعيان اين مباحث وجود ندارد. بنده بر اين باورم كه كانت هم متعبد است همچنانكه آية الله خويي متعبد بود منتهي آية الله خويي متعبد به عقلي بود كه براي راهنمايي تمام و كمال انسان، خدا را به او معرفي كرده بود ولي كانت متعبد به عقلي بود كه توهم هدايت همه جانبه انسان را داشت و خود را در كنار و در عرض خدا - و بلكه بهتر از او - معرفي مي كرد. آيه الله خويي براي اين خداي معقول، قائل به تقدس است كانت هم براي اين عقل نامعقول. همچنانكه متعبد به خداي عقلاني، منكر خود را، عقل ستيز معرفي مي كند، متعبد به عقلِ غير معقول هم منكر خود را متحجر و عقل ستيز معرفي مي كند البته ادبيات اولي در قالب تكفير است ولي ادبيات دومي اگر نگوييم بالاتر از تكفير است پايين تر از آن هم نيست؛ با نگاه به كشورهايي مثل فرانسه و دانمارك و سوئد و ... مي توان ادبيات آنها را حدس زد.
تمسخر و توهين هاي سروش به جوادي آملي و صادق لاريجاني در رابطه با بحث قبض و بسط تئوريك شريعت، نمونه گوياي اين ادبيات است. در آن بحث، تكفيري از جانب متعبدان به دين عقلاني (و نه احساسي) - يعني جوادي آملي و صادق لاريجاني - نسبت به سروش مشاهده نشد ولي ...
|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در سه شنبه 1386/12/14 و ساعت 4:57 بعد از ظهر  
 کدام خط کش؟
چندي پيش يكي از رفقاي حوزوي در وبلاگش پستي نوشته بود تحت عنوان عاشورا و فلسفه 

صحبت از باز تعريف عقايد ديني اش در پرتو مطالعات جديدش بود:

وقتی به حرم امام رضا می روم، نگاهم به امام، به واسطه فیض، به ولایت، به دین و مذهب چگونه می تواند با دغدغه های علمی ام اعم از هرمنوتیک و چیستی فهم و فلسفه تحلیلی و زبان شناسی و ... تعامل برقرار کند.

بنده مطالعات جدي (و حتي غير جدي) در رابطه با فلسفه غرب و فلاسفه آن و... ندارم ولي چنين به نظرم مي آيد كه هر گاه كسي با فرآورده هاي انديشه غربي آشنا مي شود به بازتعريف عقايد ديني اش تمايل و گرايش بيشتري پيدا مي كند تا بازتعريف و اندازه گيري انديشه غربي در پرتو عقايد ديني. فكر مي كنم يك توافق همه گير بين غرب خوانان وجود دارد مبني بر اينكه انديشه هاي مغرب زمين، خط كش و مميزي منطقي و معقول براي بازتعريف همه چيز است.

سوال: چرا اين خط كش و مميز را انتخاب مي كنند؟ دليل اين گزينش چيست؟ چرا با خط كش عقايد ديني به بازتعريف انديشه هاي آن ور آب نمي پردازند؟

اين دوست عزيز نوشته بود:

امروز هم که روز عاشوراست تب و تاب این مسائل در ذهنم بالا گرفته. دیشب که با مردم عزادار سینه می زدم نگاهم به چیستی و چرایی این مراسم بسیار متفاوت شده بود. خیلی متفاوت تر از آنچه در گذشته بود.

در نگاه من، عاشورا يك واقعه تاريخي نيست بلكه منبع توليد معرفت است همچنانكه تجربه و وقايع تكرار پذير، معرفت توليد مي كند. مشخصاتي كه توسط فلاسفه علم در مغرب زمين، براي منابع توليد معرفت ارائه دادند كاملا قابل بازتعريف با آموزه هاي ديني است. بنده هيچ دليلي بر انتخاب اين خط كش غربي بدون عرضه بر عقل و آموزه هاي ديني نمي بينم.

 

|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در جمعه 1386/12/03 و ساعت 8:12 بعد از ظهر