|
الحمدلله؛ وااسفاه
نيمه ماهِ عسل است و مزين به نام حسن (عليه السلام)؛ در ذهنم گفتاري از مولود اين روز، عجيب نقش بسته و نام اين بزرگ با اين حديث در قلبم عجين است:
همانند كسي كه مي پندارد تا ابد در دنيا باقي مي ماند تلاش كن و همچون كسي كه مي پندارد فردا، مرگ را ملاقات مي كند مراقب آخرت خود باش. (بحار الانوار 44/128؛ مستدرك الوسائل1/146). از اين حديث، خاطراتي دارم. يكي از اين خاطرات با هم صنف محترم ما که اکنون در لندن عمر می گذراند رقم خورد. گفتم مرحوم صفايي حائري كفر و ايمان در محيط پاستوريزه را زياد قابل اعتنا نمي دانست. گفت: هم ايشان نيز، معتقد بود كه كفر پويا، به ايمان منتهي مي گردد. گفت: اسلام نمي تواند تمدن داشته باشد؛ تفكري تمدن ساز است كه براي اين دنيا اهميت قائل بوده و اهتمام به ساختن آن داشته باشد؛ اسلام اين گونه نيست، تفكر مطلوب اسلام، اين است كه تو فردا در اينجا نيستي دل به اينجا مبند؛ وقتي در يك هتل براي يك شب اقامت كني و لامپ اتاق خراب باشد چون فردا مي روي آن را درست نمي كني و ... . گفتم: واقعا اسلام چنين نگاهي دارد؟ اينكه در مكاسب، شيخ انصاري يكي از گونه هاي تجارت را، تجارت براي ازدياد رزق و فراخ كردن احوال بر خانواده و بندگان خدا مي شمارد و حكم به استحباب تاكيدي آن مي دهد، و يا امام حسن عليه السلام مي فرمايد: اعمل لدنياك كانك تعيش ابدا و اعمل لآخرتك كانك تموت غدا (ترجمه اش گذشت)، را ديده و يا شنيده اي؟ نگاهت به اسلام چگونه است؟ گزينشي است؟ اسلامي كه خودت مي خواهي را مي بيني يا اسلامي را كه هست؟ ... ذهن من به اين خاطره لينك شد؛ نمي دانم چرا؛ شايد به خاطر اين است كه فعاليت اين سيدّ لندن نشين، در محيط مجازي زياد شد و اتفاقا گزارش هايي مي دهد كه برايم جالب آمده؛ برخي اوقات فكر مي كنم روزگار آنجا، برايش «يوم تبلي السرائر» شده! با خود گفتم: شايد پويايي ايمان و يا كفر او، در مشهد و در همين محيط دُگم و بسته ميسر باشد؛ شايد لندن براي ايمان او، محيطي پاستوريزه است، دامنه آتشفشانِ تفكر او، در كنار همين حجتيه اي ها، انقلابي ها، تفكيكي ها، حوزوي هاي بيق، اخباري هاي منقطع از دنيا، در كنار همين سانسور و همين خفقان باشد؛ شايد با كوچ به ديار انگلوساكسون ها، فاطمي هاي مصري كه لندن نشين شدند، دركنار فلاسفه تحليلي و ... پويايي و شوريده گي فكري خود را خشك كند و در خواب ببيند كه چه محيط مناسبي براي تغيير هويت است اينجا، براي بي وتن شدن براي آب و هوا تازه كردن براي ... ابتهاج و رمضان
فكر مي كنم اكثر مسلمين در آستانه ماه مبارك رمضان، احساسي متفاوت را تجربه مي كنند؛ من دوست دارم بگويم يك ابتهاج فراگير، سراغ مسلمين مي آيد؛ دوست دارم به جاي شاد بودن، تعبير به ابتهاج كنم؛ علتش را نمي دانم ولي همين قدر احساس مي كنم كه بعد از قهرماني هادي ساعي، شاد بودم و اين شادي، با حالت كنوني ام كه در آستانه ماه مبارك رمضان دارم متفاوت است؛ من شاد نيستم بلكه حالتي خاص دارم شبيه حالتي كه بعد از گريه بر مصائب اولياء خدا به من دست مي دهد! من هميشه احساس سبكي و ابتهاج خاصي را بعد از ذكر مصيبت اولياء خدا در خود شاهد بودم؛ از اطرافيانم هم پرسيدم و آنها را در احساس خود شريك مي ديدم؛ حالت كنوني ام در استقبال از رمضان، شبيه آن حالت است؛ يك نوع شادي مخصوص كه دلم مي خواهد ابتهاج بخوانمش.
به نظر، يكي از مهمترين علت هاي بروز چنين حالتي در مسلمان، كم شدن ارتكاب گناهان و ازدياد كيفي و كمّي طاعت پروردگار باشد. در ماه رمضان اين ابتهاج مورد ادعا، در دو وقت به سر حد اعلي مي رسد: سحر و افطار؛ و اين هم شايد به علت يك توجه فراگير به خداوند و يك روي گرداني فراگير به ابليس و نفس اماره باشد كه در اين دو وقت خاص، نسبت به ديگر اوقات، به ماكزيمم مي رسد. ثابت و متغير
در علم فقه، بحث از ثابت و متغير در قالب هاي گوناگوني رخ مي نمايد؛ از تاثير زمان و مكان بر اجتهاد گرفته تا مباحثي كه مرتبط به مباني كلامي اجتهاد مي شود. از جمله اشكالاتي كه بر شموليت دستورات فقهي وارد مي شود تغييرات عمده در طول تاريخ است كه زندگي جوامع بشري را بي نصيب نگذاشته است
خيلي سعي كرده اند تا در زندگي فردي و جمعي بشر، اصول ثابتي را تعريف كنند تا خاتميت دين و شموليت تاريخي فقه را موجه جلوه دهند؛ ولي ... به نظر مي رسد غير از حسن عدل و قبح ظلم، ثابت ديگري نيابيم كه اين دو هم، بيش از دو مفهوم كلي نيست كه يافتن مصاديق آنها، معركه آراء است. حداقل از شيخ محمد حسين اصفهاني (مرحوم كمپاني) يادم هست كه ايشان در رابطه با استدلال بر «قبح عقاب بلابيان»، مي فرمودند كه تمام قضاياي عقلي پيرامون حسن و قبح، بر محور عدل و ظلم شكل مي گيرد و مرجع تمام آنها، حسن عدل و قبح ظلم است. به نظر چنين است كه عقل، فقط يك قضيه مشترك دارد كه همه ابناء بشر، به مجرد تصور آن، تصديقش مي كنند (در هر شرايطي كه باشند) و آن هم حسن عدل و قبح ظلم است. اگر فقها به جاي اينكه دنبال تعيين امور ثابت زندگي بشر باشند تا اينكه موضوعي براي تفقه بيايند، ذهنيت خود را تغيير دهند و به فكر هدايت تغييرات زندگي اجتماعي بشر (كه هم معقول است و هم ضروري) افتاده و به فكر رهبري اين تغييرات باشند، تفقه كاربردي تري را شاهد خواهيم بود كه البته تحول ضوابط حجت را مي طلبد؛ ونيز تحول در خيلي چيزهاي ديگر. ولي نقطه شروع براي رسيدن به اين تفقه جديد، مساله است؛ شايد (كه البته در نظر بنده، اين مساله قطعي است) عمل به آنچه كه اكنون حجت مي نمايد نقطه آغاز اين تحول باشد البته تمام راه نيست؛ مهم، عمل به اين حجت براي رسيدن به حجت بالاتر است به گونه اي كه عمل به حجت كنوني، براي ما، موضوعيت پيدا نكند. تتمه: خداي، طول عمر دهاد جناب حجه الاسلام و المسلمين ميرباقري را! |
|
