تبليغاتX
نگاه نو
 علامه جعفري و افلاطون
يادم هست وقتي مي شنيدم كه علامه جعفري در راديو مي گفت: افلاطون چنين گفته ولي شايد اينطور نباشد! كيف مي كردم. صحبت از 12 سال قبل و يا قبل تر است. طلبه نبودم علاقه اي هم به حوزه نداشتم ولي خيلي به وي علاقه داشتم. ده سال پيش در مثل چنين روزي وقتي از خبر 21 شنيدم ايشان در لندن رحلت فرمودند گريه ام گرفت نتوانستم جلوي خودم را بگيرم رفتم پيش پدرم و با چشماني اشكبار گفتم علامه جعفري از دنيا رفت. بعد از دو يا سه روز به پدرم گفتم: مي خواهم حوزه بروم. موافق نبود علتش را پرسيد. گفتم مي خواهم مثل علامه جعفري بشوم! پدرم گفت اگر مي خواهي بروي مثل او بشوي خوب است ولي ... .
جالب است؛ بعد از گذشت حدود 9 سال از ورودم به حوزه علميه، علاقه اي به حوزه مطالعات علامه ندارم.


                             
|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در شنبه 1387/08/25 و ساعت 3:36 بعد از ظهر  
 محتوا، فرهنگي بود ولي محيط، فاتحه اش را خواند!
چند سالي هست كه به سينما نرفتم. قبلا به آنجا سر مي زدم ولي برايم جذاب نبود. هر وقت فيلمي را در سينما مشاهده ميكردم در انتهاي فيلم، به شدت احساس پوچي به من دست ميداد؛ علتش را نمي دانستم. زيرا اگر همان فيلم را در منزل مشاهده مي كردم بر عكس حالت پوچي، احساس مي كردم چيزي نصيبم شده است. تا اينكه ديشب همراه همسرم به سينما رفتيم براي ديدن «آواز گنجشكها»؛ محتواي فيلم، از احترام (نسبتا) كافي به فهم و شعور مخاطب برخوردار بود ولي محيط سينما فاتحه اين محتواي قابل تامل را خواند. صندلي هاي كثيف و تنگ، در و ديوار تيره، ديوارهاي نم ناك و بيرون ريخته. در كنار اينها اضافه كنيد چند تماشاگر بي حوصله كه براي ديدن فيلي مانند كلاغ پر و يا عشق ضربدري و ... آمده بودند. هم از صداهاي ناهنجار آنها و هم از پوشش بسيار زننده آنها به راحتي قابل فهم بود كه «هويجوري» آمدند سينما. احساس پوچي باز هم سراغم آمد. ولي اين دفعه علتش را فهميدم به نظرم همين محيط غير فرهنگي بود كه اين احساس را به من تزريق كرد چون من حاضرم اين فيلم را يك بار ديگر در منزل ببينم. سينماهاي ما واقعا از محيط هاي فرهنگي به حساب نمي آيند(البته شايد اين تعميم درست نباشد زيرا من سينماهاي مشهد را ديده ام آنهم برخي شان را).
من محيطي فرهنگي تر از صحن مسجد گوهرشاد نديده ام. اگر بخواهم بهشت را به تصوير بكشم لوكيشن هاي خودم را از اين مسجد مي گيرم


|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در شنبه 1387/08/18 و ساعت 11:42 قبل از ظهر  
 ترجمه هاي سكولار از روايات
زياد ديده بودم كه شخصي، برخي روايات را از ترس اينكه ديگران به او نخندند مطابق سليقه همين «ديگران» معني كند؛ نموه آخرش شيخِ حكيمي بود كه از خوف نخنديدن مديران شهرداري، از وضعيت كنوني شهر مشهد اعم از ساختن ساختمانهاي چند طبقه و ... دفاع مي كرد و در تاييد آن روايت مي خواند. مي گفت بايد در خانه هاي پنجاه متري زندگي كنيم مثل فلان استاد دانشگاه در ژاپن؛ خانه 200 متري وبال انسان است و... . گفتم حاج آقا اين همه روايت در مدح منزل وسيع چه مي گويد؟ گفت: بله آنها هم هست ولي اگر اينها را بگوييم به ما مي خندند مي گويند آقا شيخ در باغ نيست!با خودم گفتم: اصلا اين آقا منزل 50 متري ديده؟ حتما براي صله رحم و آدابي از اين دست، به رستوران و تالارها مي رود اين شيخِ حكيم.
تاسف خوردم از اينكه اين رويكرد به روايات را از جانب اين شيخ باسواد و البته كمي منورالفكر مي ديدم!
|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در سه شنبه 1387/08/07 و ساعت 10:22 قبل از ظهر