|
تحول حوزه در دو سطح
تغيير كتب درسي، مدرك دانشگاهي دادن، بهبود سيستم پرداخت شهريه، دقت در پذيرش حوزه، ساماندهي و بالا بردن كيفيت پژوهش در حوزه و … همه اينها فقط از لوازم تحول در حوزه هستند. اينها را نمي توان تحول دانست؛ اگر اينها را تحول بدانيم حوزه از اول انقلاب تا كنون متحول شده است. مهم اين است كه تحول براي چه منظوري پي گيري شود؟ شناسايي هدفها در فضاي تحولخواهي حوزه، بسيار ضروريتر از ترويج كتب اصولي شهيد صدر در نظام آموزشي حوزه است. تحول در حوزه بايد در دو سطح پيگيري شود: يكي در بُعد كلان كه مثلا حوزه هاي قم و مشهد و ... در اين سطح ديده شوند؛ و ديگري در بُعد منطقهاي. در نگاهي كلان به حوزه، اهدافي همچون كاربردي كردن فقه در سيستمهاي مرتبط با شؤون جامعه همچون اقتصاد و سياست و فرهنگ و ... (ميتواني بگويي فقه نظامها) و يا اهدافي از اين قبيل بايد دنبال شود. آنگاه متناسب با اين اهداف است كه ديگر به تغيير كتب آموزشي حوزه بسنده نميكني بلكه كل سيستم آموزشي حوزه را دوباره تعريف ميكني و حتي به تغيير محتواي كتب آموزشي ميپردازي؛ زيرا مثلا محتواي كنوني كتب اصول فقه، بيشتر به كار رسالههاي عمليهي فردي ميآيد تا نظام اقتصادي اسلام. با توجه به اهداف كلان، نگاه و زاويهي ديد آدمي به مباحث مطرح شده در اصول فقه تغيير ميكند و در تلاش خواهد بود تا از آنچه در اصول فقه مطرح ميشود پلي بزند براي رسيدن به بايستههاي اصول فقه. براي تحول در حوزه، علاوه بر سطح كلان آن، بايد بُعد منطقهاي هم لحاظ شود. به عنوان نمونه تحول در حوزهي مشهد علاوه بر آن نسخهي همگاني كه ادعا ميشود - با توجه به شرايط خاصي كه دارد - احتياج به نسخهاي بومي نيز دارد: در رابطه با فجايع صهيونيستها غزه بود كه به ذهنم رسيد حوزهي علميهي مشهد علاوه بر هر تحولي، احتياج به تحول در تلقي خود از اسلام با قرائت شيعي دارد. واقعيت اين است كه عوامل مختلفي دست به دست هم دادند تا علوم حوزوي متداول، فقهايي همچون مقام معظم رهبري و آيت الله سيستاني و آيت الله مكارم (و بسياري از علماي قم و ديگر بلاد) را مجاب كند تا در رابطه با فجايع صهيونيستها در غزه بشورند و حتي برخي فتوا دهند كه مقداري از سهم امام عليهالسلام را ميتوان براي مردم غزه ارسال نمود؛ ولي بيشتر علماي مشهد نتوانستند از همين علوم حوزوي، يك حجت شرعي براي دفاع از غزه بيابند تا آنجا كه يكي با احتياطي شرعي فرمود هر كسي در منزلش دست به دعا بردارد (آنهم در جمعي خصوصي كه از دو نفر تجاوز نميكرد و حتي حاضر به اعلان عمومي همين نظرش هم نبود) و ديگر با تمسك به ادلهي عقلي افاضه نمودند: اين، عقلاني است كه آنها كشته شوند تا ما سالم بمانيم ...! (به خرده پاهايي كه سني بودن مردم غزه را محملي براي سكوتشان بلكه خوشحاليشان از كشتهشدن غزهنشينان ميدانند كاري ندارم). بايد براي فضاي فرهنگي حوزهي مشهد كاري كرد؛ اين مساله را نبايد در جريان تحول در حوزهي مشهد از نظر دور داشت. برخي بزرگان حوزهي مشهد به جاي اينكه استانداري و شهرداري و شوراي مديريت حوزه را پاسخگوي خود بداند از آنها حساب ميبرد! براي امضاي يك بيانيهي متوسط و متعادل، از آقاي فرجام چشم ميزند. تحول در حوزهي مشهد علاوه بر نياز به فاكتورهاي كلاني كه براي تحول حوزههاي علميه ديده ميشود احتياج به نسخهاي محلي و بومي دارد شايد قروي بودن حوزهي مشهد علاج شود و تعظيم شعائر حسيني در قمهزني و پوشيدن پيراهن مشكي خلاصه نگردد و به جاي آن، تعظيم شعائر را در زنده كردن اهداف امام حسين عليهاسلام بداند؛ باشد كه يزيد و معاويهي آن زمان را در اين عصر به تطبيق بنشيند. تحول بی تحول!
مدعیان تحول بدجوری به جان حوزه افتادند؛ اصل تحول در حوزه بسیار خوب است و حتی ضروری؛ ولی حرف حساب آنها چیست خدا می داند. از طلبه های سال دوم به بالا - خواهر و برادر- در جبهه مدعیان تحول مشغول ارائه مطالبات خویش از حوزه سنتی هستند و برای بهبود آن، تحلیلش می کنند. خواهری با نگاه فرهنگی خاص آنهم از نوع شهرداری و اداره هایی از این قماش، دیگری با طنازی موسیقیایی و رندی خاص خود، آن دیگری هم با نگاه سنتی محض خود در سطوح بالای مدیریتی در حوزه قم، دوستی دیگر با تیشه ای در دست با نگاه فرهنگستانی/ اراده ای، مدیری فعال با جنبشهایی زلزله مانند، طلبه ای دیگر با طرح هایی بنیادی همچون بهمن های زمستانی و ... همه و همه مدعی تحول اند و به نقد حوزه پرداخته اند. جبهه تحول خواهی آنقدر وسیع است که در آن سوی مرزها نیز می توان صدای این مدعیان را شنید تا آنجا که گریزپایی همیشه نالان، حباب وار در آن سوی مرزها طرحی بنیادین برای تحول حوزه ها پیشنهاد می کند. بماند که غیر طلاب هم این اواخر، پدرانه، تحول را به حوزه توصیه می کنند. در این میان، حوزه برای اینکه همچون گوش قربانی، ذاتیات خود را از دست ندهد عاقلانه تن به این تحول بی شاخ و دم نمی دهد و در عین حال متهم به تحجر می گردد. من از ادعای تحول دست کشیدم تا آن زمانی که این مدعیان دورغین و راستین، تحول را کاملا مشخص کنند و به نتیجه ای واحد برسند. من فکر کنم هم نشینی تحول خواهان برای برخی از آنان «یوم تبلی السرائر» باشد؛ آنجاست که سره از ناسره مشخص می گردد. تا زمانی که این تمحیص و تمییز بین مدعیان تحول، مشخص نشود حوزه حق دارد و عقلانی است مقابل این ادعاها، ایستادگی کند. در هر صورت به نظر من، ادبیات تحول هنوز بالغ نشده و نشانه آن، این همه اختلاف نظر و این همه تفاوت ایده و سواد و انگیزه در میان تحول خواهان است. حوزه، خودش تحول را می خواهد ولی این تحول است که یک دست نشده و مسیری مشخص را نشان نمی دهد. برخی از نظریه های تحول، حوزه را نمی خواهند. |
|

