تبليغاتX
نگاه نو
 ضد حال

درست یک سال پیش در چنین روزی ساعت 11 (تقریبا نزدیک به دو ساعت پس تحویل سال) در حالی که در ماشین نشسته بودیم و برای عرض تبریک سال نو، به منزل پدرم می‌رفتیم صاحب‌خانة محترم‌مان با تلفن همراه بنده تماس گرفتند و فرمودند: تا نهم عید منزل را تخلیه کنید!! (قرارداد شفاهی ما تا اوایل تیر ماه بود).

|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در جمعه 1387/12/30 و ساعت 1:15 بعد از ظهر  
 اگر آنها نبودند

فرمود:

هُوَ الَّذِى بَعَثَ فىِ الْأُمِّيِّنَ رَسُولًا مِّنهْمْ يَتْلُواْ عَلَيهْمْ ءَايَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الحْكْمَةَ وَ إِن كاَنُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِين

خداوند است كه در ميان مردم عوام و بیسواد، رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مى‏خواند و آنها را تزكيه مى‏كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مى‏آموزد هر چند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند

عزیزی فرمود: اگر تمام ساکنان زمین، همچو بوعلی سینا و ملاصدرا بودند، اگر همه آنها همانند کانت و ویتگنشتاین و ... بودند باز هم خداوند متعال به سوی عوام و جاهلان رسولی را میعوث کرد. «بعث فی الامیین رسولا»

اگر محمد امین و اولاد والاقدر وی نبودند چگونه آگاه می شدیم:

لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَهْدِيَهُ فَإِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِي

نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ وَ اسْتَفْهِمِ اللَّهَ يُفْهِمْكَ قُلْتُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِيقَةُ الْعُبُودِيَّةِ قَالَ ثَلَاثَةُ

أَشْيَاءَ أَنْ لَا يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لِأَنَّ الْعَبِيدَ لَا

يَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَا يُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِيراً وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا

أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ فَإِذَا لَمْ يَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِلْكاً هَانَ عَلَيْهِ الْإِنْفَاقُ فِيمَا أَمَرَهُ اللَّه

 تَعَالَى أَنْ يُنْفِقَ فِيهِ وَ إِذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِيرَ نَفْسِهِ عَلَى مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَيْهِ مَصَائِبُ الدُّنْيَا وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ

اللَّهُ تَعَالَى وَ نَهَاهُ لَا يَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إِلَى الْمِرَاءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاس

... علم‌ به‌ آموختن‌ نيست‌. علم‌ فقط‌ نوري‌ است‌ كه‌ در دل‌ كسي‌ كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالي‌ ارادة‌ هدايت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ ميشود. پس‌ اگر علم‌ ميخواهي‌، بايد در اوّلين‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقيقت‌ عبوديّت‌ را بطلبي‌؛ و بواسطة‌ عمل‌ كردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشي‌؛ و از خداوند بپرسي‌ و استفهام‌ نمائي‌ تا خدايت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند.»
گفتم‌: اي‌ أبا عبدالله‌! حقيقت‌ عبوديّت‌ كدام‌ است‌؟

 گفت‌: سه‌ چيز است‌: اينكه‌ بنده خدا براي‌ خودش‌ درباره آنچه‌ را كه‌ خدا به‌ وي‌ سپرده‌ است‌ مِلكيّتي‌ نبيند؛ چرا كه‌ بندگان‌ داراي‌ مِلك‌ نمي‌باشند، همة‌ اموال‌ را مال‌ خدا مي‌بينند، و در آنجائيكه‌ خداوند ايشان‌ را امر نموده‌ است‌ كه‌ بنهند، ميگذارند؛ و اينكه‌ بندة‌ خدا براي‌ خودش‌ مصلحت‌ انديشي‌ و تدبير نكند؛ و تمام‌ مشغوليّاتش‌ در آن‌ منحصر شود كه‌ خداوند او را بدان‌ امر نموده‌ است‌ و يا از آن‌ نهي‌ فرموده‌ است‌.

 بنابراين‌، اگر بنده خدا براي‌ خودش‌ مِلكيّتي‌ را در آنچه‌ كه‌ خدا به‌ او سپرده‌ است‌ نبيند، انفاق‌ نمودن‌ در آنچه‌ خداوند تعالي‌ بدان‌ امر كرده‌ است‌ بر او آسان‌ مي‌شود. و چون‌ بندة‌ خدا تدبير امور خود را به‌ مُدبّرش‌ بسپارد، مصائب‌ و مشكلات‌ دنيا بر وي‌ آسان‌ ميگردد. و زماني‌ كه‌ اشتغال‌ ورزد به‌ آنچه‌ را كه‌ خداوند به‌ وي‌ امر كرده‌ و نهي‌ نموده‌ است‌، ديگر فراغتي‌ از آن‌ دو امر نمي‌يابد تا مجال‌ و فرصتي‌ براي‌ خودنمائي‌ و فخريّه‌ نمودن‌ با مردم‌ پيدا نمايد.

|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در یکشنبه 1387/12/25 و ساعت 10:55 قبل از ظهر  
 ريشخند هاي شاعرانه
صهر محترم ما (يعني داماد ما) از كاراكاس mail نموده اند:

اختلاف نظری بين حافظ و صائب و شهريار بر سر "آن ترک شيرازی" اتفاق افتاده :

به قول حضرت حافظ
اگر آن ترک شيرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را

و صائب در جواب می گويد
هر آنکس چيز می بخشد، ز جان خويش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شيرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را

که شهريار در جواب می گويد
هر آنکس چيز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شيرازی که برده جمله دلها را
اگر آن ترک شيرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

و دوستی می گويد
هر آن کس چيز می بخشد، به زعم خويش می بخشد
يکی شهر و يکی جسم و يکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هيچ در دنيا و در عقبا
نگويد حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را

|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در سه شنبه 1387/12/13 و ساعت 9:1 قبل از ظهر  
 چند مطلب بي ربط:
اول: كم كم باورم مي شود كه جامعه ايران دارد عرفي مي شود.

دوم: دلم براي آقاي احمد و نيز فاطمه فرتوك زاده خيلي سوخت؛ به شدت از تقي شهرام متنفر شدم. از رسول جعفريان هم كمي دلخور شدم كه چرا سرنوشت شاپورزاده (فاطمه فرتوك زاده) را آنجور كه آقاي احمد گفته بود در كتاب نياورد.

سوم: بماند

چهارم: هر وقت زوار حضرت رضا به مشهد تشريف مي آورند به شدت متلك باران مي شوم. يعني زائران بيشتر به بنده متلك مي گويند تا مشهدي ها!

پنجم: وقتي به مردم نگاه مي كنم احساس مي كنم خيلي از آنها دورم. جهان زيست آنها بسيار متفاوت با فضاي زندگي من است. از چشمان آنها اين را مي خوانم. مي ترسم! احساس بيگانه بودن مي كنم.

|+| نوشته شده توسط محمد رضا ملایی در پنجشنبه 1387/12/01 و ساعت 11:46 قبل از ظهر