|
تحول بی تحول!
مدعیان تحول بدجوری به جان حوزه افتادند؛ اصل تحول در حوزه بسیار خوب است و حتی ضروری؛ ولی حرف حساب آنها چیست خدا می داند. از طلبه های سال دوم به بالا - خواهر و برادر- در جبهه مدعیان تحول مشغول ارائه مطالبات خویش از حوزه سنتی هستند و برای بهبود آن، تحلیلش می کنند. خواهری با نگاه فرهنگی خاص آنهم از نوع شهرداری و اداره هایی از این قماش، دیگری با طنازی موسیقیایی و رندی خاص خود، آن دیگری هم با نگاه سنتی محض خود در سطوح بالای مدیریتی در حوزه قم، دوستی دیگر با تیشه ای در دست با نگاه فرهنگستانی/ اراده ای، مدیری فعال با جنبشهایی زلزله مانند، طلبه ای دیگر با طرح هایی بنیادی همچون بهمن های زمستانی و ... همه و همه مدعی تحول اند و به نقد حوزه پرداخته اند. جبهه تحول خواهی آنقدر وسیع است که در آن سوی مرزها نیز می توان صدای این مدعیان را شنید تا آنجا که گریزپایی همیشه نالان، حباب وار در آن سوی مرزها طرحی بنیادین برای تحول حوزه ها پیشنهاد می کند. بماند که غیر طلاب هم این اواخر، پدرانه، تحول را به حوزه توصیه می کنند. در این میان، حوزه برای اینکه همچون گوش قربانی، ذاتیات خود را از دست ندهد عاقلانه تن به این تحول بی شاخ و دم نمی دهد و در عین حال متهم به تحجر می گردد. من از ادعای تحول دست کشیدم تا آن زمانی که این مدعیان دورغین و راستین، تحول را کاملا مشخص کنند و به نتیجه ای واحد برسند. من فکر کنم هم نشینی تحول خواهان برای برخی از آنان «یوم تبلی السرائر» باشد؛ آنجاست که سره از ناسره مشخص می گردد. تا زمانی که این تمحیص و تمییز بین مدعیان تحول، مشخص نشود حوزه حق دارد و عقلانی است مقابل این ادعاها، ایستادگی کند. در هر صورت به نظر من، ادبیات تحول هنوز بالغ نشده و نشانه آن، این همه اختلاف نظر و این همه تفاوت ایده و سواد و انگیزه در میان تحول خواهان است. حوزه، خودش تحول را می خواهد ولی این تحول است که یک دست نشده و مسیری مشخص را نشان نمی دهد. برخی از نظریه های تحول، حوزه را نمی خواهند. |
|

